گزارش تصویری از مراسم سنتی سلام علم ها در خراشاد و نصرآباد
روز تاسوعا- از خراشاد تا نصرآباد
تصاویر از محمدرضا آرین پور
نوشته از KhorAshaD
دیماه 1387
Photos of Alams Salute Ceremony In Khorashad & Nasrabad
Jan. 2009
Photo by: M. A . Arianpour
Text by : KhorAshaD
دستهها:نوشته های محمدرضا ارین پور, نصرآباد, گزارش تصویری از خراشاد, آداب و سنن, آداب و سنن در خراشاد, تصاویر از خراشاد, خراشاد و مذهب, عکس
برچسبها: alam salute, khorashad, mouring ceremony, photo, Tasoua, محرم, مراسم, نصرآباد, بیرجند, تاسوعا, خراشاد, سلام دادن علم ها, عکس
به نام یزدان
سلام
طبق قولی که دادیم , این هفته به معرفی یکی دیگر از شخصیت های برجسته منطقه خراشاد می پردازیم ….. آقای جمشید آذری نصرآباد, شاعری که بیوگرافی از ایشان را, هرچند مختصر, در ذیل خواهید خواند :
جمشید آذری نصرآباد از آن دسته انسان هايی است كه شرايط اجتماعی و خانوادگی به او اجازه نداد، در محضر استاد يا كلاس درس به آموختن بپردازد و بتواند خمير مايه ذاتی و استعداد فطری خويش را در قالب نوشته به سامان آورد.
آذری از خيل گمنامان مستعد، باذوق، بديهه سرا، نكته دان و بذله گويی است كه هرچند غلط های املايی و قافيه هايی خطی در سروده هايش فراوان می باشد, اما جوهره شعرش همچون استعدادش سيال و جوشان است.
خود می گويد: «در سال ۱۳۲۰ شمسي در روستای نصرآباد خراشاد ديده به جهان گشودم. در هفت سالگی به جای رفتن به كلاس، پشت دارهای قالی نشستم. در آن اوضاع و احوال، به همت عمويم استاد محمد حسن آذری ، الفبای فارسی را آموختم . عمويم هنگام كار پيوسته اشعار حافظ و سعدی را بلند بلند می خواند و خودش هم اشعاری می سرود. اين شيوه مرا به شعر علاقه مند كرد و سبب شد از دوران كودكی سرودن اشعاری را تجربه كنم. اكنون هم شعر می گويم و مجموعه ای بيش از چند هزار بيت در قالب غزل، مثنوی، دوبيتی و طنز فراهم آورده ام. بسياری از آنها را در انجمن های ادبی و شعری خوانده ام و اميدوارم روزی به چاپ برسد.
از سروده های اوست:
به هوای مه نو تا به افق خيره شدم
ناگهان در نظرم ماه تمامم آمد
ساغری از می كهنه غزلی نو به ضمير
يادی از شعر تر ابن حسامم آمد
تير در چله به دنبال شكارم شب و روز
به دمی آهوی خوش حال به دامم آمد
ساقی و ساغر می بر كف و ماه رمضان
وقت افطار به هنگام صيامم آمد
بزم گسترده و مطرب به ميان رقص كنان
عكس دلدار ميان می جامم آمد
دوش مخمور به فكر می بی غش بودم
ساقی از غيب سر سفره شامم آمد
قدحی از كف ساقی بگرفتم كه سپس
رمقی داد به جان تا كه قيامم آمد
يار بی پرده سخن گفت به هنگام حضور
كز پس پرده سخن ها به خيامم آمد
دل به عشق سركوی تو چو پرواز نمود
پرزنان طاير عشقم لب بامم آمد
« آذری» مست شراب از می خمخانه عشق
قدح اندر قدح و شرب مدامم آمد
****دوشينه ندا ز سوی ميخانه رسيد
****در گردش خم قطره مستانه رسيد
****مخمور خرابات به وی مژده دهيد
****در گردش می نوبت پيمانه رسيد
منبع: بیرجند دیار فرزانگان
والسلام
در پناه حق
دیدگاههای تازه