بایگانی

بایگانیِ دسته‌ی ‘کوتاه نوشت’

من کتاب هستم (د. خدادوست) / I am a Book (Persian Stage play)

21 دسامبر 2008 ۱ دیدگاه

من کتاب هستم

نوشته از دانش خدادوست

I’m a Book

A Persian Stage play

By: Danesh Khodadoust


نمايشنامه های علمی – تخیلی «ماه ، زمين ، ستاره»

***

نمايشنامه « من كتاب هستم».

بر گرفته از كتاب «تاثير علم بر اجتماع» اثر «برتراند راسل».

*********


بیشتر بدانید:


من كتاب هستم. شش هزار ساله ام. پسرم علم را دوست دارم. مثل من پير نيست. خوب نيست. بد هم نيست. اخلاقش را مي گويم. خيلي شر است. باهوش است. پاي شگفتي كه مي رسد دهانش باز مي ماند. هنوز كودك است. يك بار مي خواست چشم برادرهاي بزرگش را در بياورد. به من خيلي نزديك شد. قبلش خيلي دور بود. به عكس همه بچه هايي كه اول به پدر و مادرشان نزديك اند ، اما بزرگ كه مي شوند فاصله مي گيرند. تازه قلم دستش گرفته بود كه همه مشق هاي برادرهايش را خط زد. بزرگ ترشد. نبوغ داشت.. همه چيز را مي خواست كشف بكند. به زمين مي گفت : تو دور خورشيد مي چرخي. به ماه مي گفت : تو هم مي چرخي. به خورشيد مي گفت : تو يكي ثابتي. همه را ثابت كرد.

پسرم خيلي دوس داش گوش بده ، نگاه كنه ، حرف بزنه. اين ميز هم شعور داره. گوش بده. اين همه روش مي نويسيم. دست هاي خستمونو روش مي ذاريم. مني كه كتابم جام اونجا روي ميزه.

اما حقيقتش «علم» پسرم گاهي وقتا دلش مي گيره. يه روز تو مدرسه به معلم اش گفت : «آقاي معلم من شرمنده ام.»

«تو كه هميشه نمره هات بهترينه. تازه نمره انضباطت هم كه بيسته».

«آقاي معلم من وقتي آدما رو مي بينم احساس شرمندگي مي كنم».

«خب بگو چرا؟».

علم : «اجازه هس نمايشنامه شو اجرا كنيم؟».

معلم : «باشه فقط زود باشين كه الان زنگ تفريح مي خوره ، منم مي خوام چايي بخورم».

علم : «ابراهيم تو نقش منو بازي كن. جواد ، تو نقش مارسلوس رو. منم نقش كتاب رو بازي مي كنم. خب آماده يين. بزار اول بگم كه به سايت خراشاد ايميل كنيد…».

علم : «آه من احساس گناه مي كنم. مارسلوس ، سردار بزرگ روم ، از اين شهر در گذر كه بزرگان آن به نيروي علم ، به نيروي من ، در كار قلاع اند و تو هرگز بر شهر سيراكيوز چيره نخواهي شد.»

مارسلوس : «صداي نفس هاي سپاهيان مرا نمي شنوي چه ولوله اي كرده اند؟ اگر ها كنند هيرون و جنگجويانش به دريا افتند. از هيرون انديشه مي كني يا از ما؟ بامدادان بر زمين سيراكيوز چون تند بادي حمله مي بريم و شامگاه بر بستري ابريشمين به فتح تازه دل خوش كنيم.»

علم : «اما مارسلوس! تعداد اندك آنان را منگر. ميان آنان مردي است كه از من بهره دارد. ارشميدس تو را سال ها در جنگ دارد.»

كتاب : «راست مي گويد مارسلوس. كلمه هاي مرا بنگر چگونه خروش دارند. ارشميدس در ساز و برگ جنگ است. ماشين جنگي ارشميدس جنگجويان دشمن را يكي يكي به خاك نمي خواند. خوان خاك پشت باروي سيراكيوز يكجا جنگجويان تو را مي خواند.»

معلم : «آخر داستان چي مي شه؟»

كتاب با اندوه : «آخر داستان پلو تارك تاريخ نگار يوناني رو به معلم مي كنه و مي گه :‌ سپاهيان مارسلوس پس از سه سال شهر رو تسخير مي كنن. آقاي معلم من وقتي آدما رو مي بينم احساس شرمندگي مي كنم.»

يه روز لئوناردو داوينچي كه مي خواست كاري براي خودش تهيه كنه ، نامه اي به دوك حاكم ميلان مي نويسه.. از فن قلاع و كشورداري براش مي نويسه. آخرشم مي نويسه كه من نقاشم. اينجا راسل مي گه :‌اما من فكر نمي كنم دوك نامه رو تا پايان خونده باشه. من كتاب هستم ، پسرم علم رو هم دوست دارم.


سایر نوشته های نویسنده:


تمام حقوق نوشته ها و تصاویر این تارنما، تحت لیسانس Creative Commons و متعلق به خراشاد میباشد لذا استفاده از تصاویر و نوشته های آن در نشریات, روزنامه ها، سایت ها و وبلاگها, پس از اطلاع نویسنده و یا مدیریت تارنما، تنها با ذکر منبع به همراه درج لینک خراشاد, بلامانع است.

Creative Commons License
Texts, Images, Audio and Video by KhorAshaD is licensed under a Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License


نوشته بعدی>> دلتنگی! / اگر ايران به جز ويران سرا نيست، من اين ويران سرا را دوست دارم….

نوشته قبلی >> ماخونیک، نگاهی دیگر (م. آرین پور)/ Photos of Makhunik


مدل های تنهایی (د. خدادوست) / (Types of Solitude (Persian Poem

10 دسامبر 2008 بیان دیدگاه


مدلهای تنهایی

نوشته از دانش خدادوست

Types of Solitude

A Persian poem

By: Danesh Khodadoust


دفتر شعر : «میز ، كتاب ، مدرسه»

*********

عنوان : «مدل های تنهایی»

***

ديدار تو مي خواهم.

مام من خورشيد.

غمگين صدايم را داري ،

در كوه و كمرگاه تابش و شاد باش دوشين كوچه هاي روز تا شب بي من و مامم.

ناله غروب است بر فوجي از احساس ناكامم كه تو را مي خواهمت ديدن.

مام من درد در كام من به بي سويان بپيچاند نگاه آتشينم را كه در خفت همواره خورشيد بسوزاند.

مام مهتر در دل آتشم در … خفت … همواره … خورشيد.

تنهایی

تنهایی

راه من تا تو ، تو بگو از كدامين ستاره تا خورشيد؟

«مهتر مام من از كدامين راه ؟» اي ستاره تو بگو كه بر بختم همواره پوياني و در نگاهي.

و مي داني كه بامداد بي هنگام ،

رويايم را چون باد همواره در دو كوه روز تا شب ،

و شب تا روز بفرسايد.

تو بگو تردامان گل هاي بهارم تا بي نهايت از انعكاس نيلوفرهاي بنفش ،

تا به كي روح ميرا و سرشت نيم خوابم را در احساس و انديشه؟

تنهایی اثر Frederic Leighton

تنهایی اثر Frederic Leighton

تو بگو ، درد فزون است ،

و خورشيد با سرود و نيايش مرا چون مرغي در گدار آب به لانه مي خواند.

مهتر مام مي آيم.

اما ناله اي بر فضا ره پيموده تا بگويد :

«بر فوجي ازاحساس ناكامم كه تو را مي خواهمت ديدن».

دانش خدادوست

Nov. 2008

Photos:

1- management craft 2- Wikipedia


سایر نوشته های نویسنده:


تمام حقوق نوشته ها و تصاویر این تارنما، تحت لیسانس Creative Commons و متعلق به خراشاد میباشد لذا استفاده از تصاویر و نوشته های آن در نشریات, روزنامه ها، سایت ها و وبلاگها, پس از اطلاع نویسنده و یا مدیریت تارنما، تنها با ذکر منبع به همراه درج لینک خراشاد, بلامانع است.

Creative Commons License
Texts, Images, Audio and Video by KhorAshaD is licensed under a Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License


نوشته بعدی>> تصاویری از قطع غیرقانونی و شبانه 57 اصله درخت در بیرجند / Illegal tree-cutting in Birjand

نوشته قبلی >> گزارش تصویری از همایش امنیت انسانی در غرب آسیا (م. آرین پور) / International Conference on Human Security in West Asia


« این همه بی من ، این همه با من » (د. خدادوست) / A Persian poem about Khorashad

2 دسامبر 2008 ۱ دیدگاه

این همه بی من، این همه با من

دانش خدادوست

A Persian Poem about Khorashad

by: Danesh Khodadoust


بیشتر بدانید:

More:


پیش نوشتار:

خدادوست هستم. از طرف مادر(پدربزرگ من) خراشادی هستم و بسيار شادمان. نام خانوادگي مادر، سليمانی صدر است.

شعر تقديم به مادرم و اهالی سرزمین خورشید. با سپاس.


«این همه بی من ، این همه با من»

دورها ، آن ورم ، بيگانه با خورشيد.

خورشيد گويا به سرنوشت «بيگانه اش» خنديد.

بيگانه دور از درس و مشق دانش و انديشه اش زير لب گفت :

بي گمان انديشه مي داند راز اعوجاج شتاب آلودش ،

برخط فرازش يا فرودش.

بي گمان بركه خاموش است ،

در هجوم پولادين نوك سپاه گنجشك هاي بي رمق ،

ديروز سير از ملخ هاي بيابان رنگ.

خراشاد (Khorashad)

خراشاد - Khorashad

جاري شبانه گريه هاي مام آسمان

كودكي حسرت ريز مي پرسد :

«آسمان شانه تكانده است؟

برف آيا بر زمين نيست؟

كومه ها و دشت ها برقرار هست آ… »

يا مام زمين از ياد برده كودكش را؟…

خراشاد (Khorashad)

خراشاد - Khorashad

كودك ،

در نگاه كودكي ،

و نگاه كودكانه :

مهتر مام من

آن جا در خراشاد ،

زنگار لوح ساده ام را مي توان خراشيدن؟

كودكانش همچنان دانش مي اندوزند؟

مام من در كوچه باغ ياد تو.

خراشاد - Khorashad

خراشاد - Khorashad

در دشت وجود ،

ابرهاي سيه اندود ، پيكان پولادين اشاره شان از نيشتر،

در رگان سرد و بيمار فصل هاي بي مكان ،

مي دوانند خون تكرار طراوت از پي تكرار؟

خراشاد - Khorashad

خراشاد - Khorashad

دل شاد دارد مادر بزرگ ،

اين نيم جان سير دانش و سيردانش ،

هماره در هواي رفتن و رفتن ،

ژاژ در ژن سرايت و ،

مرگ در كار تمرين و تجربه.

خراشاد - Khorashad

خراشاد - Khorashad

در عصر پول و پولاد ،

اي مهتر مام

خانه اي يا لانه اي ،

آلونكي حتي از براي بي پناه دوران ،

اين گشته درد آلود در زمين حسرت و خواهش ،

مي شود پيدا به روز؟

برجام اژدها ،

مادر بزرگ بود پيدا اين نبشته ،

چون مارپيچ و تاب در تاب و بيماري و تابش :

دهان كوچه پرگوي و گاه خاموش ،

اگرش دوست نمي داري ،

تو بمان درفاصله ، در پودگي .

خراشاد - Khorashad

خراشاد - Khorashad

مادر بزرگ رهگذري گر بشويد روح ،

در جام جهان بين يادهايش ،

در كوچه باغ هاي خرد خراشاد،

تكرار كن روز مرا :

نيم جان ملول سير دانش و سير دانش.

«دانش خدادوست»

11 Nov. 2008


تمام حقوق نوشته ها و تصاویر این تارنما، تحت لیسانس Creative Commons و متعلق به خراشاد میباشد لذا استفاده از تصاویر و نوشته های آن در نشریات, روزنامه ها، سایت ها و وبلاگها, پس از اطلاع نویسنده و یا مدیریت تارنما، تنها با ذکر منبع به همراه درج لینک خراشاد, بلامانع است.

Creative Commons License
Texts, Images, Audio and Video by KhorAshaD is licensed under a Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License


نوشته بعدی>> گزارش تصویری از همایش امنیت انسانی در غرب آسیا (م. آرین پور) / International Conference on Human Security in West Asia

نوشته قبلی >> تصاویری از جشن ازدواج دانشجویان – بیرجند (م.آرین پور) / Students’ marriage celebration – Birjand


دو روز مانده به پايان جهان

16 مارس 2007 بیان دیدگاه

به نام یزدان

سلام

دوستی گفته اند که نمی دونستم خراشادیها اینقدر ناسیونالیست هستن….

اگه معرفی اصالت و زادگاه پدران خویش, معنای ناسیونالیست بودن بدهد پس نه تنها ما ایرانیان بلکه تمامی بشریت ناسیونالیست هستند… عشق ورزیدن به مکانی که باعث غرور و افتخار انسان می شه نه تنها بد نیست بلکه مایه مباهاته و جای خوشحالی داره که ما اینقدر بی اصل و ریشه نیستیم که فراموش کنیم از کجا بوده ایم… و این به قول شما ناسیونالیست بودن نسبت به یک مکان جغرافیایی کوچک, سبب ایجاد حس بزرگتری به نام وطن پرستی خواهد شد… حتی شما دوست عزیز که نمی دونم اهل کجا هستی , شما هم باید به زادگاه اصیل خودت افتخار کنی و در بلند آوازه کردن اون بکوشی… اینکه از این امر شونه خالی کنی , نشوندهنده رخوت و عدم اصالته… پس هیچ وقت کسی رو به خاطر عشق به اصالتش نباید محکوم کرد, بلکه باید عشق به زادگاه رو در خودت تقویت کنی و از بیرجندی بودن و خراشادی بودن و…. خودت, هرگز نهراسی و شرم نداشته باشی…

امیدوارم که شما هم مثل من به زادگاه و اصالتت اهمیت ویژه ای بدی…

و اما مطلب امروز …

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگی نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد.

داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد.

آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد.

جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد.

به پر و پای فرشته و انسان پيچيد،خدا سکوت کرد.

کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد.

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد،

خدا سکوتش را شکست و گفت :عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با يک روز… با يک روز چه کار می توان کرد… خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويی که هزارسال زيسته است و آنکه امروزش را درنمی يابد، هزار سال هم به کارش نمی آيد. و آن گاه سهم يک روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگی کن.

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشيد. اما می ترسيد حرکت کند، می ترسيد راه برود، می ترسيد زندگی از لای انگشتانش بريزد. قدری ايستاد… بعد با خودش گفت: وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده ای دارد، بگذار اين يک مشت زندگی را مصرف کنم.

آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد می تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشيد بگذارد.می تواند… او در آن يک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمينی را مالک نشد، مقامی را به دست نياورد اما…

اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد. روی چمن خوابيد. کفش دوزکی را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتی کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان يک روز زندگی کرد

اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زيسته بود. 

والسلام

در پناه حق

SmileyCentral.com


Khorashad Group…….join عضویت تو این گروه ضرری واست نداره, به امتحانش می ارزه , خوشت اومد که فبها اگه هم خوشت نیومد , ما رو به خیر و شما رو به سلامت!! … پس منتظریم … حالا اون پایین رو کلیک کن

چون حجم عکس باعث دیر بالا اومدن وبلاگ میشد , لذا عکس رو برداشته و بجاش نوشتیم :

گروه خراشاد


می خوای خراشاد رو از نزدیک ببینی؟


خدايا

20 فوریه 2007 2 دیدگاه

به نام یزدان

سلام

يا رب، چگونه می توانم روی به سوی تو بياورم و زبان به حمد و ثنايت بگشايم در حالی که خود از کرده خويش آگاهم .
چگونه می توانم دوستار تو باشم در حالی که بر عهد وپيمانی که با تو بسته ام , وفادار نبوده ام.
چگونه می توانم طلب عفو و بخشش کنم در حالی که هنوز شعله های عصيان در درونم فروزان است.
خدايا ، چگونه می توانم روی به توبه آورم در حالی که اسير هواهای نفسانی خويشم.
پروردگارا، تو از علاقه ی من نسبت به خودات آگاهی و می دانی که چقدر مشتاق رسيدن به توام ولی هر وقت که تصميم گرفتم که به سوی تو بيايم گناه به سراغم آمد و مرا از تو دور ساخت.
هميشه آرزويم اين بوده است که حتی برای يک روز که شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم که تو می پسندی , ولی افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزو را به من نداده است.
خداوندا، می ترسم، از خويش و از اين سرنوشتی که در انتظار من است. می ترسم, از اين بيابان و شوره زاری که در پيش روی من است. می ترسم, می ترسم که مرگ به سراغم بيا يد و آرزوی رسيدن به تو را اين بار او از من بستاند.
پس ای پروردگار بی همتا, به لطف و کرم خويش مرا از مرداب رهايی ده و توانی ده تا خويشتن را از هرچه بدی است پاک کنم.
خدايا به من فرصتی ده تا عاشق بودن راتجربه کنم

والسلام

در پناه حق

SmileyCentral.com


Khorashad Group…….join عضویت تو این گروه ضرری واست نداره, به امتحانش می ارزه , خوشت اومد که فبها اگه هم خوشت نیومد , ما رو به خیر و شما رو به سلامت!! … پس منتظریم … حالا اون پایین رو کلیک کن

چون حجم عکس باعث دیر بالا اومدن وبلاگ میشد , لذا عکس رو برداشته و بجاش نوشتیم :

گروه خراشاد


می خوای بدونی خراشاد کجاست؟

Khorashad google map


من + لبخند = خدا

9 دسامبر 2006 ۱ دیدگاه

به نام یزدان

سلام

هو 

 

Let go and let God. 

.رها کن و به خدا بسپار 

They say that God is everywhere, 

And yet we always think of Him as somewhat of a recluse. 

،می گویند خدا همه جا هست و با این حال 

.همیشه فکر می کنیم از ما دور است 

God is within you, 

But we place Him outside and worship Him.

،خدا در درون ماست 

.اما او را جایی در بیرون خود قرار می دهیم تا پرستش اش کنیم 

God gives birds their food, 

But they must fly for it. 

،خدا غذای پرندگان را می دهد 

.اما آنها باید برای به دست آوردنش پرواز کنند 

Prayer is not conquering God’s reluctance but taking hold of God’s willingness. 

.دعا غلبه برا مخالفت خدا نیست، بلکه دستیابی به رضایت اوست 

Who falls for love of God shall rise a stare. 

.کسی که عاشق خداست، می تواند باعث طلوع یک ستاره شود 

If we just stop looking for the Red Sea to split, 

We might see all the wonderful miracles 

God makes all around us every day. 

،اگر دست از انتظار برای معجزه ی باز شدن دریای سرخ برداریم 

خواهیم توانست همه ی معجزات خارق العاده ای که خداوند 

.هر روز در اطرافمان ظاهر می کند ببینیم 

God does not care much for the importance of our work, 

As for the love with which they are done. 

،کاری که انجام می دهیم 

.به اندازه ی عشقی که در کار می زنیم برای خدا اهمیت ندارد 

All religions are paths but the paths are not God. 

.همه ی ادیان راه رسیدن به خدا هستند، اما خود خدا نیستند 

God is that, the greater than which cannot be conceived. 

.خداوند از هر آنچه غیر قابل درک، بزرگتر است 

Love is the highest gift of God. 

.عشق والاترین هدیه ی خداوند است 

Abstaining from luxuries is the way to God. 

.پرهیز از تجملات، راهی است به سوی خدا 

By practising God’s remembrance, 

Your inner being will be illuminated little by little, 

And you’ll achieve some measure of detachment from the world. 

با یاد آوردن خداوند درونت به تدریج روشن می شود 

و به مراتبی از عدم دلبستگی به دنیا خواهی رسید 

God is the East and the West 

And wherever you turn, there is God’s face. 

.خدا شرق است و غرب است 

.به هر طرف رو کنی، رو در روی خدا خواهی بود 

The prayer most acceptable to

God comes from a thankful heart. 

،دعایی که بیش از همه مورد پذیرش خداوند است 

.دعایی است که از دل شاکر برخیزد 

Sooner or later you have to seek God. Why not now? 

دیر یا زود باید به دنبال خدا بگردی، چرا حالا نه؟ 

Whoever wants to find God will find a way to Him. 

.هر کسی خدا را بجوید، راهی به سوی او خواهد یافت 

Trust in God, but tie up your camel. 

.وز توکل، زانوی شتر ببند 

Sleep in peace, God is awake. 

.با خیال راحت بخواب، خدا بیدار است 

God brings men into deep waters, 

Not to drown them but to cleanse them. 

،خداوند انسان را در آب های عمیق فرو می کند 

.نه برای غرق کردنش، بلکه برای پاک کردنش 

Know that all that is other than God veils you from Him. 

.بدان که هر چه غیر خدا باشد، خدا را از چشم تو پنهان خواهد کرد 

All God’s testing has a purpose, someday you’ll see the light. 

All He asks is that you trust Him,walk by fight and not by sight. 

.همه آزمون های خداوند هدفمند است، روزی نور را خواهی دید 

.او فقط می خواهد که به او اعتماد کنی، با ایمانت راه برو نه با چشمت 

God,often in His wisdom,send shies angels down to walk with us. 

We know them best as friends. 

.معمولا خداوند فرشته هایش را پایین می فرستد تا با ما قدم بردارند 

.ما آنها را به صورت دوستان مان می شناسیم 

Don’t pray that God’s on our side; pray that we’re on His side. 

.دعا نکن که خدا کنار تو باشد، دعا کن که تو کنار خدا باشی 

Some people think it is unfair for 

God to put thorns on roses. 

Others praise Him for putting roses on thorns. 

بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که 

.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است 

.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است 

He that loved not know not God, for God is love. 

.کسی که مهربان نیست، خدا را نمی شناسد، زیرا خدا مهر است 

 

در پناه حق

والسلام


Khorashad Group…….join عضویت تو این گروه ضرری واست نداره, به امتحانش می ارزه , خوشت اومد که فبها اگه هم خوشت نیومد , ما رو به خیر و شما رو به سلامت!! … پس منتظریم … حالا اون پایین رو کلیک کن

چون حجم عکس باعث دیر بالا اومدن وبلاگ میشد , لذا عکس رو برداشته و بجاش نوشتیم :

گروه خراشاد


می خوای بدونی خراشاد کجاست؟

Khorashad google map


سخنی از دوستان…

2 دسامبر 2006 بیان دیدگاه

به نام یزدان

سلام

قبل از شروع مطلب لازمه یک تسلیت بگم و یک تبریک:

تسلیت به دوست عزیزم امیر بابت حادثه ناگواری که واسش پیش اومده , ایشالا غم آخرش باشه…

و تبریک به دوست گرامی ام مهدی بخاطر سالگرد تولدش

و اما بعد:

دوست عزیزی به نام ” ز ” مطلبی رو فرستادن و گفتن که بذارمش تو وبلاگ و ما هم گفتیم چشم :

مرداني که خطاهاي کوچک همسرانشان را نمي بخشند از فضيلتهاي انان نيز محروم مي مانند
نمي توان از عمق عشق آگاه شد جز در لحظه جدايي
عشق رازي است مقدس
قلبي را که عشق مي ورزد اما هرگز تسليم نمي شود پذيرا باش
ما تنها در لحظه انتخاب آزاديم بعد از ان انتخابهايمان ما را کنترل خواهد کرد
مهم نيست چه اتفاقي در زندگي شما مي افتد مهم اينست که شما با آن چه مي کنيد
قطاري که از ريل خارج شده ممکن است آزاد باشد اما ره به جايي نخواهد برد
تقدير را انتخاب هاي ما رقم مي زند
به يکديگر عشق بورزيد اما از عشق زنجير مسازيد
دلهايتان را بهم بسپاريد اما به اسارت يکديگر ندهيد
توان عشق ورزريدن بزرگترين موهبت خدا به انسان است
عشقي که هر روز تازه تر نشود اندک اندک به عادت تبديل مي گردد
آيا مردي مي تواند بر عواطف همسر خود فرمانروايي کند تنها به خاطر آنکه خود را خوشبخت و خشنود سازد

م-و : از حیطه اختیارات من خارجه که انتقادی بنویسم چون ما منتقد ن-و هستیم نه دیگران….

در پناه حق

والسلام


Khorashad Group…….join عضویت تو این گروه ضرری واست نداره, به امتحانش می ارزه , خوشت اومد که فبها اگه هم خوشت نیومد , ما رو به خیر و شما رو به سلامت!! … پس منتظریم … حالا اون پایین رو کلیک کن

چون حجم عکس باعث دیر بالا اومدن وبلاگ میشد , لذا عکس رو برداشته و بجاش نوشتیم :

گروه خراشاد


می خوای بدونی خراشاد کجاست؟

Khorashad google map


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.