KhorAshaD

تصویر هفته: گل زعفران در دست زن کشاورز - خراشاد (م. آرین پور) در نوشته:تصاویر زیبایی از برداشت زعفران در خراشاد / Saffron Harvest in Khorashad

داستان استر ملکه پارس/ شکوه وعظمت امپراتوری پارس در فیلم یک شب با پادشاه

به نام یزدان

سلام

دیدن فیلمی به نام یک شب با پادشاه , ( One Night with the King) , سبب شد مطلبی در مورد استر (Esther) ؛ ملکه و مردخای (Mordecai) وزیر یهودی امپراتوری هخامنشیان بنویسم … (تابلویی از استر و مردخای, سال 1685 , موزه بوداپست)

استر و مردخای Esther and Mordcai

لازم است ذکر نمایم که در تاریخ ایران تا کنون , 2 نفر یهودی تبار به وزارت رسیدند : مردخای در زمان هخامنشیان و ابراهیم خان کلانتر در زمان قاجاریه

داستان این فیلم براساس کتاب استر ( که یکی از کتب عهد عتیق یهودیان به حساب می آید) و یک داستان تاریخی شکل گرفته که در آن یک دختر یهودی به نام استر ، همسر خشایارشاه؛ امپراتور هخامنشیان شده و با توجه به مقامش، سبب جلوگیری از توطئه قتل عام یهودیان می گردد. این فیلم در سال 2006 در ایالت راجستان هند فیلمبرداری شده است.

مهمترین نکته ای که در این فیلم , برای ما ایرانیان قابل توجه است , شکوه و عظمتی است که از امپراتوری پارس؛ اولین امپراتوری جهان، به تصویر کشیده شده …

هرچند در کل، از اینکه بر خلاف فیلم 300, تصویری  نه ایده آل ولی مناسب و بر مبنای واقعیات تاریخی از ایران ارائه شده, خوشحال شدم …. و غرور ایرانی من بیشتر شد …. ولی وقتی افول این عظمت و قدرت را می بینم … تا جایی که یک کشور 37 ساله ای , ادعای ارضی نسبت به ایران داشته باشد …. افسوس می خورم …. و جالبتر اینجاست که یهودیان به سبب معرفی استر هم که شده؛ بهتر از ما دین خود را ادا نموده و عظمت امپراتوری پدرانمان را نشان دادند !! به آخرین جمله مردخای در این فیلم دقت کنید …… به قول دکتر حسین کاظم زاده ایرانشهر :یک شب با پادشاه

“…. اگر ما ایرانیان هنوز به حکایات تاریخی و حقایقی که اثرات بزرگواری و امتیازات روحی ملت ایران را عرضه میدارند، عطف توجهی ننموده و آن دقایق مهم را ندیده ایم، هستند اشخاص بزرگی که در اقطار عالم در زوایای وطن خودشان نشسته و حالات داخلی یک هیأت اجتماعی دیگر و روابط آنرا با اقوام مجاور از عهود گذشته تا امروز با نظری موشکافانه دیده و در تحت تحقیق و تدقیق کشیده اند …”

دیدن این فیلم را به همه توصیه می کنم ……. ضمن اینکه آنونس این فیلم و قسمتی که در  آن ترانه ای به زبان فارسی خوانده می شود را ابتدای مطلب خواهید دید …. در انتها 12 قسمت 10 دقیقه ای از این فیلم که در یوتوپ بارگذاری شده ، را مشاهده خواهید نمود …

آنونس فیلم

ترانه فارسی فیلم

در مورد اهمیت این واقعه تاریخی برای یهودیان و مسیحیان ،در جایی خواندم که نوشته شده بود :

….. يك‌ واقعه بسيار مهم‌ تاریخی‌ است‌ و نه‌ صرفاً داستانی برای‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ نكته‌ اخلاقی‌؛ و اين‌ واقعه‌ مهم‌ نجات‌ قوم‌ عبرانی‌ از نابودی‌ در سالهای پس‌ از اسارت‌ بابل‌ است‌. اگر قوم‌ يهود 500 سال‌ پيش‌ از اينكه‌ مسيح‌ را به‌ جهان‌ بياورد، بكلی‌ از ميان‌ رفته‌ بود، سرنوشت‌ بشريت‌ تغيير می یافت‌. اگر قوم‌ يهود باقی‌ نمی ماند، مسيح‌ به‌ دنيا نمی آمد………

و اما داستان از چه قرار است : خشایارشا در فیلم

خشایارشاه , پادشاه‌ پارس‌ که بر سرزمين‌ پهناوری‌ سلطنت‌ می‌كرد كه‌ از هند تا حبشه‌ را در بر می‌گرفت‌ و شامل‌ 127 استان‌ بود، ملکه ای داشت به نام وشتی (Vashti) … همه ساله به مناسبت تاجگذاری شاه، جشن بزرگی در کاخ سلطنتی شوش ( که کاخ زمستانی پادشاهان هخامنشی بود) برگزار می شد که بواسطه آن به مدت 7 روز؛ تمام کسانی که در شوش زندگی می کردند؛ به میهمانی شاهانه دعوت می شدند……

در روز آخر این میهمانی که میزبان و میهمانان باده نوشی افراط کرده بودند؛ .. خشایارشاه دستور می دهد که ملکه به میهمانی بیاید … در آن زمان رسم بر این بوده که ملکه هم همراه شاه در مجالس و میهمانی ها شرکت کند ، اما در مجالسی که باده پیمایی به حد افراط میرسید و مجلسیان از حالت طبیعی خارج شده و حدود ادب را میشکستند، زنان پارسای عفیف، شرکت نمی کردند و  تا میتوانستند از دایره زیاده روی مردان خارج میشدند………

ملکه وشتی نیز بدین سبب , درخواست خشایارشاه را اجابت نکرد ….. شاه که فهمید؛ خشمگین شد ولی قبل از اینکه کاری انجام دهد، به این دلیل که به قوانین و نظام دادگستری پارس اشراف نداشت ؛ از مشاوران خود کمک گرفت و آنان نیز گفتند که وی نه تنها با شاهنشاه که به همه وزیران دربار و مردم مملکت اهانت کرده و هر زنی که بشنود با شوهرش همین کار را خواهد کرد و این نافرمانی و سرکشی به همه جا گسترش می یابد…. لذا خشایارشاه در پاسخ به درخواست مردم که خواستار حضور ملکه بودند, گفت که پارس دیگر ملکه ندارد ……. و دستور داد به تمام استانها اعلام کنند( قانون ) که از این به بعد؛ در همه جاوشتی و پشیمانی , اثر ارنست نورماند , 1890 ، مرد رئیس خانه است ……

پس از این واقعه , وشتی از کار خود پشیمان شد ولی دیگر سودی نداشت …..

(در تابلویی که نورماند کشیده است  , پشیمانی و گریه وشتی, پس از برکناری , به تصویر کشیده شده ….)

با توجه به اینکه امپراتوری بدون ملکه نمی توانست باشد ؛ لذا درباریان فرمان دادند که در هر کجا دختری زیبا یافتند به دربار بیاورند ….. از همه جای امپراتوری دخترانی را آورند …. این دختران می بایست یک شب با پادشاه باشند و در صورتی که وی یکی از آنها را پسندید , وی ملکه خواهد شد … قبل از اینکه نزد خشایارشاه برده شوند می بایست , در حرمسرا , شش ماه به زیباسازی و  آرایش آنها پرداخته می شد …..

در این میان دختری یهودی به نام حدثه (Hadassah) را نیز به دربار بردند …. حدثه که دختر ابیحایل و برادرزاده مردخای بود, پدر و مادرش را از دست داده بود و بنا به توصیه مردخای که پسرعمو و قیم وی محسوب می شد, یهودی بودن خویش را مخفی می کرد و خود را استر می نامید …….

خشایارشاه , استر را پسندید و از وی تقاضای ازدواج کرد ( در این قسمت فیلم، ترانه ای فارسی از شانی پخش می شود ) وملکه شدن استر استر نیز قبول می کند …. خشایارشاه نیز وی را  به عنوان ملکه پارس معرفی می کند …

بعد از ملکه شدن استر,  مردخای از توطئه قتل خشایارشاه توسط دو تن از خواجگان قصر به نام بغتان و تارش با خبر شده و به استر خبر می دهد ؛ او نیز شاه را مطلع کرده و در نتیجه جان شاه نجات می یابد …..

بنا به حوادثی، خشایارشاه ؛ هامان را به عنوان وزیر خویش انتخاب می نماید…. هامان که افکاری ضد یهودی داشت و گروهی از دشمنان یهودیان را رهبری می کرد, بسیار مغرور و متکبر بود …. روزی که در شهر عبور می کرد, همه مردم به وی تعظیم کردند بجز یک نفر … و او نیز مردخای بود …. وی در پاسخ به هامان که پرسیده بود چرا تعظیم نمی کنی , گفت : من یهودی هستم و تنها در برابر خدا تعظیم می کنم ( فیلم محمدرسول الله و تعظیم نکردن مسلمانان در برابر نجاشی پادشاه حبشه ) …… این عمل باعث کینه شدید هامان از یهودیان شد … لذا به شاه که در تدارک لشکرکشی به یونان بود ؛ چنین وانمود کرد که یهودیان سرپیچی می کنند و از یونانیان طرفداری می نمایند و می بایست آنها را از بین برد ….. خشایارشاه هم دستور داد هرآنطور که خود هامان می داند , عمل کند ولی به مردخای کاری نداشته باشد , چون وی پیش از این جان شاه را نجات داده است …..

هامان هم با استفاده از مهر شاهنشاه ؛ دستور بهملکه شدن استر قتل عام همه یهودیان در روز  13 آذار ( ADAR) می دهد … خبر این فرمان به گوش مردخای می رسد و او نیز به استر خبر می دهد ….و از او می خواهد که  خشایارشاه را منصرف کند ….

از طرفی استر که به واسطه شکی که خشایارشاه در مورد پاکدامنی وی کرده بود, رابطه اش با شاه خوب نبوده و یک ماه می شد که شاه او را ندیده بود….. به مردخای پیام می دهد که نمی تواند چنین کاری را انجام دهد ………… مردخای هم به استر می فهماند که این فرمان شامل حال او نیز می شود که یهودیست ……

لذا استر تصمیم می گیرد به بارگاه شاهی رفته و خشایارشاه را ببینید ..

آن زمان رسم بر این بوده است که تا شاه, کسی را نخواند, ورود آن شخص به بارگاه شاهی ممنوع است و مستوجب مرگ … مگر اینکه شاه عصای خویش را به طرفش بگیرد ….

و استر در چنین حالتی قرار داشت ….. با این حال استر خطر کرده و به بارگاه شاهی می رود …. وقتی به جایگاه شاه می رسد , مشاورین بنا به مقررات دربار قصد کشتن وی را دارند که شاه عصای خود را به طرف وی گرفته و جانش را نجات می دهد …………. ( این قسمت دیدن دارد قسمت 11 … حتما ببینید ! )

استر در آنجا شاه را به مهمانی خصوصی با حضور هامان دعوت می کند ….. و در آن میهمانی, استر, استر در بارگاه شاهی , اثر فرانسسکو, 1815هویت یهودی خویش را با نشان دادن گردنبندی که ستاره داوود در آن نقش بسته, اثبات می کند …. خشایارشاه از آنجا خارج شده تا فکر کند ….. در این هنگام , هامان نیز جهت شفاعت نزد  استر می رود … خشایارشاه وقتی برمی گردد، هامان را در حال تعرض به استر می بیند … خشمگین شده و دستور به قتل هامان می دهد …..

با توجه به اینکه در آن زمان امکان ابطال حکم پادشاه وجود نداشت، لذا مردخای که بعد از هامان به وزیری می رسد , دستوری از طرف خشایارشاه می دهد، مبنی بر اینکه همه یهودیان در روز 13 آذار , جهت دفاع از خویش؛ حق کشتن دشمنان خویش را دارند ….

بنا به نوشته کتاب استر, یهودیان جهت دفاع از خویش، در شهر شوش نزدیک به 300 تن از دشمنان یهودیان  را کشتند ولی به مال کسی دست درازی نکردند … و نزدیک به 75000 تن دیگر را در سرتاسر امپراتوری…… و به مال آنها نیز دست درازی نکردند …. یهودیان شهر شوش روز 15 آذار را جشن گرفتند  و یهودیان سایر شهرها روز 14 را ……..مردخای تمام این وقایع را نوشت و برای یهودیان سراسر پارس فرستاد و از آنها خواست همه ساله روز 14 و 15 آذار را جشن بگیرند ……..

امروزه این جشن به نام جشن پوریم شناخته می شود …جشن پوریم. استر بعد از مرگ در کنار مردخای به خاک سپرده شد و آرامگاه این دو در شهر همدان واقع است و به سبب نقشی که در نجات قوم یهود داشتند, از احترام خاصی نزد یهودیان برخوردار است …

کتاب و داستان استر را می توانید به طور کامل در اینجا بخوانید

داستان استر

حال فیلم :

قسمت 1آرامگاه استر و مرخای در همدان

قسمت 2

قسمت 3

قسمت 4

قسمت 5

قسمت 6

قسمت 7

قسمت 8

قسمت 9

قسمت 10

قسمت 11

قسمت 12

امیدوارم مورد توجه شما قرار گرفته باشد !

در پناه حق

فیلم استر

پی نوشت 1 : چندین سال پیش نیز فیلمی به نام استر ساخته شده بود که به شخصه معتقدم از نظر معماری, شخصیت ها و محیط شوش آن زمان, بیشتر به واقعیت نزدیک است تا فیلم یک شب با پادشاه ….هرچند از برخی جهات عرب نشان داده شده ایم !!! ……  می توانید در اینجا قسمت اول آنرا و نیز قسمتهای دیگر را ببینید … قسمت اول فیلم استر

پی نوشت 2 : ظاهرا در مورد این داستان ، کارتونهایی نیز برای کودکان ساخته شده است .. که هر کدام به نحوی ایران و ایرانی نشان داده شده …. در یکی از آنها، خشایارشاه را از نظر ظاهر با پادشاه وایکینگ ها اشتباه می گیریم !  .. ببینید:

کارتون 1 : QUEEN ESTHER 1

کارتون 2 :Super Book-The beauty Queen-Queen Esther -Part 1

کارتون 3 : Book Of Esther

کارتون 4: ABS - 030 - Esther

این هم کارتون طنزی در این زمینه .. : The Esther Story

منابع :

ویکی پدیا

مرکز پژوهشهای مسیحی

مجله ایرانشهر , داستان وشتی

سایت تاریخ آلمان


پی نوشت 3: یکی از خوانندگان به نام پوریا .. نقدی بر این فیلم نوشتند که با توجه به جامع بودن آن در این بخش آوردم :

نقد فيلم را از دو منظر ساخت و مضمون جداگانه قرار مي دهم

ابتدا از نظر ساخت
در كليت : فيلم ساخت ضعيفي دارد ، چون نمي تواند حرفش را بزند و داستان را روان تعريف كند مجبور است مرتبا منيفست بدهد تا داناي كلي داستان را تعريف كند .
در لانگ شاتها و اكستريم لانگ شاتها تا حدودي زياده روي كرده و مجبور شده گاهي يك سوژه را چندين بار استفاده كند و البته در نمابندي تغيير دهد . اما از نظر ساخت دكور بسيار خوب بود و نمي توان دكور هاي ديجيتالي و حتي دكور هاي واقعي را از قلم انداخت كه خود بر تاثير گزاري فيلم كمك مي كند اما در طراحي دكور بسيار از پارس واقعي دور شده و بيشتر انسان را به ياد داستانهاي شواليه هاي اروپايي و شاهزادگان زيبا مي اندازد مثل دروازه عشاق . سبك ساخت بناها كه شبيه به حكومت بيزانس است و كاخ اصلي پادشاه كه شبيه كليساي ايا صوفيه است.

طراحي لباس براي زنان بسيار شبيه واقعيت زنان پارسي است كه از پوششي قابل قبول برخوردا است و رنگهاي آن ها بسيار نزديك به لباس زنان ما در گونه هاي سنتي است .
در طراحي لباس مردان هم كه مثل هميشه به بيراهه رفته و هيچ شباهتي بين مردان پارسي واقعي و اين فيلم نيست و حتي گاهي بيشتر به لباس دولت مردان قرون وسطي در فرانسه ميشود مثل لباس شاه در هنگام ورود نا گهانه ي استر در اواخر فيلم .
فيلم ساز قسد دارد تا با استفاده از صحنه هاي حسي احساس تماشاگر را به خصوص تماشاگر مونث را تحت تاثير قرار دهد تا با ايجاد كاتارسيز به مقصود خود كه همانا دلسوزي براي دختري يهودي كه قسد دارند او و قومش را از بين ببرند برسد.

موسيقي كار هم بسيار پرت از محيط و تاريخ است ، به گونه اي كه باز هم كار را شبيه به يك فيلم شواليه اي و ملكه هاي زيبايشان مي كند و آن جملات فارسي كوتاهي كه به زبان فارسي بيان مي شود كه بيشتر تماشاگر ايراني را مي خنداند و ديگر افراد كه آن را نمي فهمند بيشتر نوايي مي دانندش تا شعر!

موسيقي فيلم در همراهي با تصاوير بسيار خوب مي تواند بيننده ي عادي را تحت تاثير قرار دهد اما نمي تواند هيچ حرفي از محيط بزند چون محيط هم از واقعيت دور است و موسيقي ايراني در هيچ كجاي فيلم شنيده نمي شود.
در نما هاي كوچك فلم روايتگر است اما در بعضي موارد ضعيف عمل مي كند و از كسي كه آن لانگ شاتهاي خوب را خلق مي ند انتظار بيشتري را مي برد.
تا جايي كه مي شد سعي در كوتاه كردن اين قسمت داشتم تا زياد خسته كننده نشود .

شروع فيلم : در ابتدا كار با قصه گويي مردخاي شروع ميشود و كشتاري كه نسبت به قوم جالوت انجام مي شود تا در طول فيلم بگويد كه چرا من اين داستان را انتخاب كردم تا بيننده آن را ببيند.
در اوايل فيلم گفتار مردخايي با استر را داريم كه هر دو از بزرگي قوم يهود تعريف مي كنند و ادعاي باز پس گيري قدرتشان را دارند به گونه اي كه آن را در مقابل عزمت پارس قرار مي دهد و اورشليم را برتر از شوش مي شمارند و براي تكميل اين حمله به ايرانيان مردخاي مي گويد كه مدتها است كه در چنگ اين حكومت ظالم هستيم.!
در مواردي ديگر هم اين صحبتها به ميان آورده مي شود.

از نظر مضمون و سياست هاي پشت ديالوگ ها و تصاوير .
حجم سنگين گفتارها بسيار محاسبه شده و دقيق است تا بتواند هدف فيلم و سازندگان را بر آورده كند ، سعي مي كنم چيزي را از قلم نيندازم.
در ابتدا كار با قصه گويي مردخاي شروع ميشود و كشتاري كه نسبت به قوم جالوت انجام مي شود تا در طول فيلم بگويد كه چرا من اين داستان را انتخاب كردم تا بيننده آن را ببيند.
در انجاست كه فيلم ساز هدف خود را لو مي دهد ، زماني كه آن گردنبند را مادر هامان به وي مي دهد گردنبندي كه بسيار شبيه به صليب شكسته هيتلر ، و قبل تر از آن ساسانيان ايراني است ، پس هامان نماينده قو جالوت در فيلم نيست بلكه نماد ضديت با يهود است كه همواره با هامان همراه است وي كه همواره لباسي سياه بر تن دارد و چهره ي او كه بسيار ايراني تر از شاه است تا بيننده را به ياد چهره ي ايرانيان و مسلمانان بي اندازد.
در اوايل فيلم گفتار مردخايي با استر را داريم كه هر دو از بزرگي قوم يهود تعريف مي كنند و ادعاي باز پس گيري قدرتشان را دارند به گونه اي كه آن را در مقابل عزمت پارس قرار مي دهد و اورشليم را برتر از شوش مي شمارند و براي تكميل اين حمله به ايرانيان مردخاي مي گويد كه مدتها است كه در چنگ اين حكومت ظالم هستيم.!
در مواردي ديگر هم اين صحبتها به ميان آورده مي شود.
در اين سكانس است كه نقطه ي مقابل آن صليب شكسته در فيلم قد علم مي كند و آن گردنبند استر است كه هر بار نوري به آن بتابد ستاره ي سليمان را بر تمام نقاط مي تاباند تا نماد تسلط يهود بر تمام نقاط باشد.

شخصيت استر : در فيلم وي با ظاهري ساده و دوست داشتني معرفي مي شود تا مثل تمامي فيلم ها بيننده شخصيت وي را در حال پيروزي بخواهد .
دختري رويا پرداز است و در كار خود ترسي ندارد به گونه اي كه شجاعتش را كه او را استر معروف كرده چندين بار به نمايش در مي آورد . گردنبندي كه مردخاي به او مي دهد در حقيقت نمايانگر سيتره قوم يهود بر دنيا است به گونه اي كه هر گاه در معرض روشنايي قرار مي گيرد ستاره ي سليمان در تمام نقاط ظاهر مي شود و تمام ديد را در بر مي گيرد و فقط انسان هاي آگاه آهن را مي بينند نه هر كسي در حقيقت منظور اينست كه هر كسي قدرت قوم يهود را نمي بيند و بعضي از درك آن عاجز اند .

در سكانسهاي مختلف گردنبند استر داستان ساز صلي است در هنگامي كه خاجه ي در بار دختران را به خزانه مي برد تا هر چه را مي خواهند بردارند گردنبند استر كه نماد قدرت قوم يهود ايست به صورت مجزا از بقيه ، با ارزش ، و يكتا معرفي مي شود و به دست صاحبش بر مي گردد.
استر آن را به پادشاه هديه مي دهد و در عوض دل پادشاه را مي ربايد تا قدرت اين گردنبند بيشتر معلوم شود به گونه اي كه پادشاه دوست ندارد استر را بدون آن ببيند در اواخر فيلم كه استر شاه را به مهماني دعوت مي كند باز هم اين قدرت يهود است كه خود نمايي مي كند و گردنبند استر را نجات مي دهد تا اينكه شاه به او مي گويد من ستاره ها را ديدم .

استر در جايي گردنبند را گذشته ، حال و آينده ي خود يعني قوم يهود معرفي مي كند تا قدرت اول را در تمام اعصار معرفي كند .
و جالب اينكه در جايي استر سه ركن دين زرتشت را بيهوده معرفي مي كند و به مسخره كردن آن مي پردازد ، اين اتفاق در زماني مي افتد كه او خاجه در بار را در آن حياط رويايي مي بيند و مي گويد كه در اينجا به من گفتار نيك ، كردار نيك و پندار نيك مي آموزند ولي من به آن نيازي ندارم و در هيچ جاي ديگر هم فيلم از زرتشت سخني به ميان نمي آورد چون عواقب اين كار را بيشتر از نياوردنش مي بيند .

استر را به زور از خا نه ي عمويش مي برند و وي را همراه دها دختر ديگر به شوش مي آورند تا هركدام يك يك شب را به زور با پادشاه بگذرانند.
و استر هم از عاشق واقعي اش جدا مي شود تا دل كس ديگري را بربايد .
در اواخر فيلم هم كه او با مظلوميت هر چه تمام تر وارد دادگاه مي شود و باران سرو رويش را خيس كرده با پاهايي برهنه در مسير ميدود تا يهود را نجات دهد و دل بيننده را براي قوم يهود به درد آورد را داريم كه اوج مظلوم نمايي يهوديان در فيلم است.

شخصيت مردخايي : پير مردي آرام دانا و با ايمان كه تمام اين ها خوب و دوست داشتني است به گونه اي كه در مقابل غير خدا زانو نمي زند .
انگيزه ي اصلي استر براي پيشرفت را حضور او ايجاد مي كند اما باز هم اين مسائل وسيله اي براي بزرگ كردن يهودي ها و تخريب چهره ي ايرانيان ضد يهودي است تا فيلم به مقصود خود برسد و او را نجات بخش شاه ايران معرفي مي كند اما جنبه ي روايت گر او از شخصيتش در فيلم تاثير گذار تر است و هر كجا كه فيلم ساز عاجز مي شود دست به دامام داستانگويي هاي او مي شود .

شخصيت خشايار شاه : مردي خوش تيپ نسبتا زيبا ،هنر دوست ، عاشق ، با هوش ، كمي شوخ ، رزم آور و ويژگي هاي ديگري كه هر كس ديگري كه با يهود خوش رفتاري كند و يكي از آنان را به زني بگيرد و آنان را از نا بودي نجات دهد بايد داشته باشد را دارد . كاملا در دست زنان قرار نمي گيرد تا قدرتش نمايش داده شود .
عظمت او و امپراطوري ايران در فيلم براي اداي دين نسبت به ايرانيان نيست بلكه براي اينست كه استر و مرد خاي را در مقابل آن قرار دهد تا قدرت و هوش يهوديان به رخ كشيده شود .
چهره ي او كه بيشتر شبيه يونانيان است او را در مقابل هامان سياه مو قرار مي دهد تا مو بور هاي چشم آبي را همراه يهود و انسان هاي سفيد پوست سياه مو را كه نماينده ايرانيان واقعي و مسلمانان است را دشمن يهود و خواستار نابوديشان نشان دهد . با اينكه خشايار را نسباتا خوب نشان مي دهند ، او را جنگ طلب نيز معرفي مي كند كسي كه مخالف آزادي مردم و مردم سالاري است يعني همان خشايارشا فيلم سيصد مخالف با تفكري به اسم يونان يا هلنيسم !!!!

اين مساله به خاطر آن است كه در فيلم يهوديان اسم خود را همراه با يونانيان مي آورند تا خود را هم تراز با عظمت آنان قرار دهند به گونه اي كه هامان اسم يهود و يونان را مرتبا همراه هم به عنوان دشمن ايرانيان به ميان مي آورد و مرد سالاري يونان و يگانه پرستي يهود را مورد توهين قرار مي دهد تا در اينجا نه تنها بر عظمت يهود بيفزايد بلكه حمله ي مستقيمي به ايران مي كند و از جنگ هاي ايران و يونان كمال سو استفاده را ببرد .

جالب اينكه در گوشه اي به آتنا خداي عشق و شهوت در يونان اشاره مي كند ، در آن هنگام كه استر براي اولين بار شاه را ميبيند وي در حال ساخت مجسمه اي است و مي گويد كه اين خداي عشق يونانيان است تا ذهن بيننده آگاه را به سوي داستان نابودي آتنا و معبدش در يونان به دست خشايارشا ببرد و باز هم حمله اي به ايرانيان كند .
از ابتدا شاه تشنه نابودي يونان است تا بيننده زياد علاقه اي به او پيدا نكند و غرب زياد از او خوشش نيايد و با اين حربه از هيچ چيز براي تخريب چهره ي ايرانيان غافل نشده .

شخصيت هامان : كسي كه اصل قضيه است و بايد تا آخرين لحظه موجب مظلوم نمايي يهود در فيلم باشد .

معرفي او به عنوان نواده قوم جالوت فقط نيرنگي براي ساختن دليل ضديت او با يهود است وگر نه هيچ شباهتي بين او و يك فرد بني اسراييلي نيست .
در شروع فيلم مادرش گردنبندي به او مي دهد كه نمادي از يك مار است كه به دور سليب شكسته معروف هيتلر و ساسانيان ايراني است كه البته ذهن بيننده نا آگاه را به گونه اي به بازي مي گيرد چون لبه هاي صليب را خميده كرده و كمي دقت مي خواهد و تا آخر فيلم نقطه مقابل گردنبند استر است .

آمد و شدهاي هامان مرتبا با آهنگي دلهره آور همراه است به خصوص در ابتداي فيلم كه با چهره اي كاملا ايراني وارد فيلم مي شود.
در فكر پادشاهي بر ايران است و تمام كساني را كه بر ضد او دسيسه مي كنند را از سر راه بر مي دارد با ياغيان ديگر همراه مي شود تا به هدف اصلي خود برسد ، يونان و يهود را دشمنان ايران معرفي مي كند ، جالب تر اينكه مردم را براي كشتار يهوديان كه دوستار يونان مي خواندشان ترقيب مي كند و يهوديان را برده مي شمارد و به مردم مي گويد كه آيا مي خواهيد با بردگان هم مرتبه باشيد در صورتي كه مي دانيم در ايران هخامنشي برده داري منسوخ بوده واين زاييده ذهن نويسنده است تا باز هم يهوديان را مظلوم نشان دهد.

در اواخر فيلم در حالي كه با شاه به ديدار استر رفته است از ديدن ستارگان گردنبند استر عاجز است و هنگامي كه شاه محل را ترك مي كند استر را مورد تمسخر قرار مي دهد و در آخر هم مي خواهد او را خفه كند تا اينكه شاه باز مي گردد و استر را نجات مي دهد و هامان را به مرگ محكوم مي كند.
در قسمتي از فيلم استر هامان را از جالوت و فلسطيني مي شمارد در حالي كه فلسطين نام مناطق جنوب سوريه تا شمال مصر است و همان مناطقي كه استر اهل آنجا است در كه استر در سكانسي مستقيما اسراييل را به شاه معرفي ميكند در حالي كه اسراييل نام قوم است نه نام سرزمين و پالستاين از قديم همان نام را داشته و اين هم داستانسازي ها يهوديان است .

هامان قرار است نقش هيتلر را در فيلم در مقابل چشم بيننده تداعي كند وگرنه حتما همه ما ايرانيان از قوم جالوت هستيم چون صليب شكسته متعلق به آريايهاست نه قوم جالوت. نماد ايرانيان در فيلم هم شكلي شبيه به صليب است كه بر روي پرچم هاي آنان قرار دارد و آن را به راحتي مي توان در محل بحث شاه با وزيرانش در مورد جنگ كه از بالكني آويزان است ديد.

سعي كردم هر چه خلاصه تر به فبلم بپردازم اما در فيلم نقاط مبهمي نيز بود مثل قصيه اخراج وشتي از در بار كه براي لاپوشاني كردن بي خردي شاه بر سر يك مساله ديگر عنوان مي شود نه مشروب خواري شاه و درخواستش از ملكه براي برهنه شدن در مقابل مهمانانش .يا مثلا در مهماني ايرانيان شبه به مردم قرون وسطي رفتار مي كنند داد مي زنند از سر و كول هم بالا مي روند پيك هايشان را مانند غربي ها براي سلامتي هم به هم مي زنند در حالي كه گزنفون مينويسد كه ايراني ها برعكس يونانيان بر سر سفره غذا بسيار ارامند كمتر در هنگام خوردن حرف مي زنند.

يا مانند فيلم هاي شواليهاي مردان بر دست زنان بوسه مي زنند در حالي كه در ايران باستان هميشه حرمت زن را در جمع اينگونه نگاه نمي داشتندبه عنوان مثال كورش همواره جاييگاهي بالا تر از خو براي مادرش ترتيب ميداد و همسرش را در كنار خو در محافل قرار ميداد .

و بسياري از ضعف هاي تاريخي ديگر فيلم كه بر پايه بسياري از كتب غير مستند يهودي و دستكاري شده مانند استر و تورات است ساخته شده و البته داستانهايي كه استر در طول فيلم در مورد حضرت يعقوب (ع) و داوود نبي مي گويد كه هميشه با داستانهاي قرآني متفاوت اند به عنوان مثال وي 12 پسر از راحيل براي يعقوب معرفي مي كند در حالي كه در قرآن راحيل تنها 2 پسر با نام هاي يوسف و بنيامين را براي يعقوب به دنيا مي آورد و بر سر زايمان بنيامين جان خود را از دست مي دهد حال 10پسر ديگر را چگونه به دنيا مي آورد را بايد از خود راحيل پرسيد كه ايا قرآن دروغ مي گويد يا تورات تحريف شده و كتب غير مستند يهوديان.

متشكرم

22 نفر نظر دادن تا حالا! نظر شما چيه؟ »

  یک دوست wrote @ می 1, 2008 at 10:51 ب.ظ

اواآآآ

اینها یعنی ایرانی هستند؟ چرا همه سیاه هستند؟ شبیه هندی ها هستند تا ایرانی ها ! عجب نژادپرست هایی هستند این هالیوودی ها.

حالم به هم خورد :(

خراشاد :

درود بر شما دوست عزیز ….. و ممنون از پیامتان ….
البته ربطی به نژادپرستی ندارد … اگر دقت کرده باشید در ابتدای متن نوشتم که این فیلم در راجستان هند گرفته شده … آنهم به این علت که نمی توانستند در ایران فیلم بگیرند و هند نیز از نظر محیط فیلم برداری به ایران شباهت بیشتری دارد تا اروپا !! … ضمن اینکه نمی توانستند چندین هزار نفر سیاهی لشکر سفید از اروپا و آمریکا به آنجا ببرند !! …
حال چون سیاه هستند ( که نیستند و سبزه هستند به مانند خیلی از ایرانی ها … ضمن اینکه امپراتوری ایران آن زمان از هند بوده است تا حبشه در آفریقا … و شامل همه نژادها و رنگها و نه ایران کنونی ) , باید حالمان به هم بخورد ؟؟ به نظر در این کامنت شما, افکار نژاد پرستانه بیشتری است تا در این فیلم هالییوودی …!!
موفق باشید

  مصطفی رسته مقدم wrote @ می 2, 2008 at 8:10 ق.ظ

سلام
همان گونه که قبلاً خدمتتان عرض کردم به تاریخ بسیار علاقه مندم و به همین مناسبت از این پست شما بسیار لذت بردم که البته کمی چاشنی افسوس و دریغ هم _بدان جهت که ما ایرانیان به گذشته و تاریخ خویش بی توجهیم و دیگران به جای ما به آن می پردازند_ داشت. نکته دیگر اینکه قصور بنده را در مورد اطلاع رسانی در مورد فیلتر شدن وبلاگ قبلی و تغییر آدرس را ببخشایید. به هر حال در در گیرو دار اسباب کشی و تغییر خانه این گونه مسائل طبیعیست لکن من به تناوب قصد آن داشتم که به دوستان اطلاع دهم. به هر حال از خواندن این مطلب شما بسیار محظوظ و مشعوف شدیم. موفق و موید باشید.

خراشاد :

پس با این حساب احتمال یک جابه جایی خانه دیگر هم هست .. در اینجا که وبلاگ اولی لینک است !! .. گفتیم ببینیم کدام یک از آدرسها مشمول مهرورزی نخواهد شد تا لینک دهیم !! با این حال یک 1 ناقابل به آدرس می افزاییم …

  ناشناس wrote @ می 2, 2008 at 1:46 ب.ظ

جناب! دروغ نگویید! زشت است! حتی اگر در راستای هدف مقدس دفاع از یهودیان باشد! همانطوریکه در شروع فیلم میتوان دید، ماجرا از تعظیم نکردن مردخای به هامان شروع نشد، بلکه از قتل عام مردم هامان توسط یهودیان (وقتی که در کنعان در قدرت بودند) شروع شد، قتل عامی که حتی از حیوانات نیز نگذشتند، و پیامبر یهود به سرداران یهود پرخاش کرد که چرا از یک نفر از آنها زنده مانده است، مگر خدایشان دستور نداده بود، همه را بکشند؟ و هامان از نسل همان یک نفر بود که مترصد فرصت انتقام بود.
دوم اینکه کشتن 75000 نفر کار بدی است! حتی اگر به اموال آنها دست درازی نکنند!

خراشاد

درود بر شما دوست ناشناس … بنده دروغی نگفتم…آنچه آمده است دقیقا همان چیزیست که در کتاب استر به آن اشاره شده … من فیلم را شرح ندادم .. بلکه داستانی که بر اساس آن فیلم ساخته شده را به طور خلاصه درج کردم …. و در کتاب استر چندان اشاره ای به اینکه هامان کیست و اهل کجاست , نشده است …..بنده هم ننوشتم هامان یهودی بوده یا نبوده …. آنچه نوشتم در رابطه با هامان و کینه اش از یهودیان بر اساس ویکی پدیا بود…. لینکش را روی اسمش، در مطلب گذاشته ام تا خوانندگان خودشان متوجه بشوند ….. ضمن اینکه قصد دفاعی نداشتم … دقت کرده باشید در متن توضیح دادم که آنچه برای ما ایرانیان مهم است … و بنده نیز ایرانیم … اگر هم قصد دفاع بود, قتل عام 75000 تن را نمی نوشتم ! … این نوشته از خود کتاب برداشت شده است : “….. در شهر شوش نزدیک به 300 تن از دشمنان یهودیان را کشتند ولی به مال کسی دست درازی نکردند … و نزدیک به 75000 تن دیگر را در سرتاسر امپراتوری…… و به مال آنها نیز دست درازی نکردند …. ”
شما منابع را بخوانید , آنوقت متهم کنید به دروغگویی … ضمن اینکه اگر دروغ هم باشد بر من حرجی نیست و کتاب استر مشکل دارد ….

حال کدام زشت تر است … اتهام زدن بدون دلیل یا دروغ گفتن … !

  aMiN wrote @ می 2, 2008 at 1:56 ب.ظ

من که فیلم و دیدم خیلی خوشم نیومد ولی پادشاهی ایران خوب هست توش
خراشاد:

ممنون از نظرتان …از چه خوشتان نیامد . داستان فیلم یا کیفیت فیلم … و یا تصویری که از ایران ارائه شده …. بنده هم در این مطلب , بیشتر عظمت نشان داده شده از پارس آن زمان , مد نظرم بود تا خود داستان …..

  aMiN wrote @ می 2, 2008 at 5:54 ب.ظ

منم با نظر شما موافقم خواستم نظرم رو در مورد داستان فیلم بگم همین!

  octavariuma wrote @ می 2, 2008 at 11:12 ب.ظ

تو دیالوگهای این فیلم بیشتر به پاکی و قداست یهودی ها اشاره می کنه.خیلی ساده هم از کنار ماجرای اول فیلم که همون قتل عام توسط یهودیاست رد میشه.هدف از ساختن این فیلم فقط و فقط مظلوم نمایی یهودیاست.که آخراش هم کلمه اسراییل رو معرفی میکنه و به همه خوبی های اون زمان که یعغوب بوده وصلش میکنه.مطمئن باشید اگر ایران رو خیلی بد و عقب افتاده نشون میدادن کار استر اصلا بزرگ به چشم نمی اومد.در اصلاز عظمت ایران استفاده ابزاری کردن که قوم یهود رو ببرن بالا.پس نتیجه میگیریم این فیلم هم به نفع یهودیا بود و به ضرر ما.

خراشاد :

درود بر شما دوست عزیز … بنده هم قبول دارم که بحث مربوط به کشتار 75 هزار نفر, در فیلم، زیرکانه لاپوشانی شده و آنرا مرتبط به عمل سموئل , پیامبرشان می دانند که در ابتدای فیلم نشان داده می شود (چون خودش یک نیمه هولوکاست است !) …..
در مورد اینکه این عظمت را نشان داده اند تا کار استر بزرگ به چشم آید, تا حدی مورد قبول است …. ولیکن توجه بفرمایید در فیلم 300 هم این عظمت و شکوه نشان داده شد ….. در همین راستای بزرگ نمودن عمل انجام شده که مقاومت 300 اسپارتی باشد… ( هرچند …..اگر داستان استر را حقیقی فرض کنیم …. عمل استر به مراتب بزرگتر از 300 سرباز اسپارتی بوده )….. ولی در آنجا چهره ای خشن و خونخوار از ایرانیان به نمایش گذاشته شد و اینجا چهره ای منطقی و متمدن …. علت هم احترامیست که قوم یهود؛ … به واسطه آن خدمتی که شاهان ایرانی به قومشان کرده اند (دوبار نجات این قوم از نابودی توسط کوروش و خشایارشا که در کتب عهد عتیق شان و نیز انجیل آمده ) , نسبت به سرزمین پارس دارند …. وگرنه به واسطه روابط کنونی میان دو کشور, می بایست ایرانیان را وحشی تر از فیلم 300 نشان دهند !
ممنونم از پیامتان ….
در پناه حق…

  دوست wrote @ می 4, 2008 at 7:55 ق.ظ

انشا الله اگر فرصت باشد درمورد آسياب آبي خراشاد وعكس از آسمان شب وطبيعت آن براي شما مي فرستيم

اگرچه بنده از بعضي امكانات محروم هستم!!!!!

خراشاد:

ممنون از لطفتان … اگر امکانش باشد به ایمیل بفرستید تا با نام شما درج گردد و یا اینکه با ایمیلم مکاتبه کنید تا دعوت نامه فرستاده و با نام کاربری مطلب را بگذارید … منتظر مطلبتان هستیم ….

  ریحانه wrote @ می 6, 2008 at 4:17 ب.ظ

من شهریور 86 از دوران شیرین لیسانس فارغ شدم! و الان دارم در ترم دوم فوق دست و پا می زنم! پس این عکس نمیتونه مال جشن فارغ شدن از دوره تلخ فوق لیسانس باشه!

خراشاد:

پس چرا الان گذاشتی ؟ سالگردش هم که نیست … بگوییم به مناسبت سالگرد آن است !! … نکند بلای خانمان سوز, کمبود سوژه گریبان گیر شده !! ؛)

  ریحانه wrote @ می 6, 2008 at 4:31 ب.ظ

شما رفتی اون جا درس بخونی یا فیلم نگاه کنی؟ D:

خراشاد:

مگه قراره که هرکی بره فرنگ درس بخونه ، دیگه زندگی هم نکنه !! … فیلمش رو هم می بینیم !! و کنارش درسکی هم می خوانیم …

  ریحانه wrote @ می 6, 2008 at 4:53 ب.ظ

عقده ای شدیم این قدر که این جا کامنت نذاشتیم!
می شه یکی دیگه هم بذارم؟!D:

خراشاد :

خواهش می کنم … وبلاگ خودتونه ..تعارف نکنی… بیشتر کامنت بنویس … یه چایی دیگه هم پوست می کندی … هنوز جا داریم برای کامنت گذاری .. !!

  ریحانه wrote @ می 8, 2008 at 9:20 ق.ظ

آخه اون جا که شما درس می خوندی امیر کبیر بود و اون جا از این جشن ها نمی گیرن (البته گویا!!!) ولی از شونصد سال پیش هر سال توی دانشگاهمون این جشن برگزار می شه!

خراشاد:

شونصد سال..؟؟!! … یادتان نرفته که شما فرزندان امیرکبیر هستید … مادر امیرکبیر هم 50 ساله هست ! …

  ریحانه wrote @ می 8, 2008 at 9:26 ق.ظ

توی کامنت ها بر همه درود فرستاده اید برادر! درود بر شما!!!

خراشاد:

حقیقت این است که چندی پیش این سایت را به دوست الجزایری خویش نشان دادم .. گفت عربی می نویسی !!؟ .. گفتم نه … فارسی است ولی رسم الخط عربی …. بعد ناگهان کلمه سلام را دید و گفت زبان شما مانند عربی است و به گونه ای شاخه ای از عربیست …!!! … از آن موقع تصمیم گرفتم تا جایی که می توانم از بکاربردن کلمات عربی جلوگیری کنم و معادل فارسی آنرا بکار گیرم … !! توصیه می کنم اینکار را انجام دهی …

  ریحانه wrote @ می 8, 2008 at 7:37 ب.ظ

درود!
فکر بسیار خوبی است برادر!
ولی مشکل اینه که من نمی تونم تشخیص بدم که یک کلمه عربی هست یا نه! تازه اگه هم تشخیص بدم نمی تونم براش معادل پیدا کنم!
می بینید که مشکلات یکی دو تا نیست!

خراشاد:

شریفی و نتونستن !!؟؟ … مشکل دوتا که بیشتر نیست … همت می خواهد خواهر….

  پوريا wrote @ ژوئن 28, 2008 at 6:00 ب.ظ

متاسفم براي شما كه فيلمي كه حتي لباس پادشاه هخامنشي را با لباس حمزه در فيلم محمد رسول ا… اشتباه گرفته مي گوييد جالب .
اين فيلم صد در صد يك تهيه كننده يهودي دارد .
فراموش نكنيد همين يهوديان در آن قتل عام و به قول شما دفاع از خود ايرانيان زرتشتي را كشته اند نه دشمن يهوه را .
هامان وزير نبوده بلكخ سپهسالار بوده و مرد خاي يهودي به وزارت ميرسد به دنبال اين مساله هامان از شاه مي خواهد كه نگذارد تا يهوديان در دربار نفوذ كنند كه مرد خاي به مقابله بر مي خيزد و جريان استر را به راه مي اندازد .
در مورد شهبانويه ايران هم بايد بگوييم كه او هيچ گاه از كار خود پشيمان نمي شود و اينها همه زاييده ذهن يهوديها در تحريف تاريخ باستاني ماست
آيا هيچ ميدانيد در همين قتل عام ايرانيان توسط يهوديان بسياري از دانشمندان ، سرداران ، زنان و بچگانشان به خاك و خون كشيده مي شوند .
در اين كشتار تمامي فرزندان هامان همسر و دخترانش كشته شده اند ، نسخ خطي اوستا و تعاليم زرتشت نابود مي شود و اگر غيرت ساسانيان نبود هيچ چيز از زرتشت و تعليم يكتا پرستي او باقي نمي ماند
در يك كلام بني اسراييل براي رسيدن به خواسته هاي خود هر كاري مي كند مردم فلسطين ، ايران هخامنشي را به خاك و خون مي كشد و لياقت همان صليب شكسته هيتلر را دارند كه بر گرفته از صليب شكسته ساسانيان است.
خوشحال مي شوم جواب من را بدهيد نه شما دوست عزيز بلكه هر كس ديگري .

خراشاد:

درود بر شما …
ممنون از اینکه پیام خود را گذارده اید … اما در پاسخ می بایست اشاره ای بنمایم :
- این فیلم به هیچ عنوان فیلم ایده آلی در مورد ایران باستان نیست … ولی به نسبت اثار دیگری که به طور ویژه یا گذرا به ایران آن زمان پرداخته اند، این فیلم بسیار بهتر ایران باستان را نشان می دهد … نمی دانم پیامهای دیگر را خوانده اید یا نه … همانطور که انجا نیز اشاره نمودیم ، درست است که در نوع پوشش، صحت تاریخی رعایت نشده و یا به دلیل عدم امکان فیلمبرداری در ایران، این فیلم در هند ساخته شده که مطمئنا شبیه ساختار محیطی آن زمان ایران نیست … اما با توجه به فیلمی مانند 300 یا حتی اسکندر و مانند آنها، شان و منزلت و جایگاه ایرانیان بسیار بهتر نشان داده شده است … بطوری که در این فیلم ایرانی بد ذات نمی بینید …
- در مورد هامان ( که نامی یهودی است و به معنای شکوهمند) در ابتدای فیلم ( که براساس کتاب استر نوشته شده) اشاره شده که هامان بازمانده یهودیانی است که به دستور ساموئل ( پیامبر آن زمان قوم بنی اسرائیل) می بایست از بین می رفتند … این بازمانده سالیان بعد دسته ای از یهودیان را به دور خویش جمع نموده و بر علیه یهودیانی که پیرو ساموئل بودند، می شوراند … و قصد او نیز از قتل عام سایر یهودیان ، انتقام بوده است …
ضمن اینکه ابتدا هامان به وزارت می رسد و بعد مردخای …
(بر روی کلمه هامان کلیک کنید تا آنچه در موردش امده ، بخوانید)

- دوست عزیز در این میان، شما، اسکندر و حمله وی که چیزی از امپراتوری هخامنشی باقی نگذاشت و نیز حمله اعراب را که دودمان ساسانیان و دین زرتشت را بر باد دادند ….. فراموش کرده اید … با فرض اینکه یهودیان 75 هزار نفرایرانی را قتل عام کرده باشد ( که با عقل جور در نمی آید .. آنهم ان زمان !! در عرض 3 روز!! ) … با جمعیت 150 میلیونی آن زمان و با توجه به قتل عامهایی که در 3 حمله عظیم به ایران شده ، عددی نیست ( اسکندر ، اعراب، مغول) ….

بعد هم یعنی اینقدر خشایارشا ضعیف و بی بنیه بوده و قدرتی از خود نداشته که بزرکان قوم خودش (و نه قوم یهود) و دین خودش را می کشتند و وی نگاه می کرده !! .. انهم خشایارشایی که جنگ های یونان و دلاوری ها و شجاعتش مشهور است .!!… اگر اینطور بوده همان بهتر که در چنین مملکتی که شاهش اینقدر بی بنیه باشد، قومش نیز کشتار شود ! …

از همه مهمتر ، تمام این موارد بر اساس منابع معتبر آورده شده که در آخر نوشته به ان اشاره شده … اگر شما منابع دیگری دارید که اثبات پذیرتر از کتاب استر ( که بخشی از کتب نسخ قدیم یهود و مسیحیت هست) می باشد، ممنون می شوم که بیان کنید تا اطلاعات ما هم بیشتر شود …
هرچند باید متذکر شد که ما هم اکنون هم یک کلاغ رو چهل کلاغ می کنیم … چه برسه به مردمان آن دوران ! …

در آخر بگویم که بنده نه یهودیم و نه طرفدار آنها … بنده آنچه را که مدرک و سند داشته باشد ، می پذیرم .. اگر مدرک برای گفته های خود دارید .. بنده را به راه راست هدایت کنید …
ضمن اینکه دوست عزیز دوران نژادپرستی گذشته … جملات پایانی شما، نشاندهنده افکار نژادپرستی است که در قرن 21 خریداری ندارد … یادمان باشد که یهودیان نیز انسان هستند … اگر ما خود را بازماندگان کوروش می دانیم که نباید نسبت به دیگر اقوام، چنین بیاندیشیم …

  پوريا wrote @ ژوئن 28, 2008 at 6:12 ب.ظ

اين را هم بگوييم كه اين گونه فيلمها كه زاييده ذهن يهوديان مظلوم نماست كه از اين فيلمها بسيار ساختهاند و كارگرداني را به بزرگان هاليوود واگذار كرده اند
آنها در فيلم حتي پيغمبر خود سليمان را در حال عشقبازي نشان ميدهند فراموش نكنيد كه فيلم سيصد توسط كمپاني برادران وارنر( WB) ساخته شده كه يهوديند و اين فيلم هم كار برادران يهوديشان است كه ذهني خلاق براي تحريف همه تاريخ دارند.
اما ساخت هم مزخرف است من فيلن را نديدم اما از عكسها معلوم است كه شاتها ابتدايي و در حد ده فرمان است نه فيلم اسكندر يا حتي سيصد.

خراشاد:

در مورد فیلم باید بگویم که در این فیلم مظلوم و ظالم هر دو یهودی هستند … و قوم غیر یهودی ظالم نشان داده نشده … که پروژه ای باشد برای مظلوم نشان دادن یهودیان … در واقعه استر، عامل خارجی در نسل کشی یهودیان دست نداشته و می توان گفت یک درگیری داخلیست که در این میان نقش شاه ایران بارز است …
اتفاقا من قبل از نوشتن این نوشته، هم متن کتاب و هم فیلم را دیدم تا ببینم چقدر تفاوت دارد … فیلم دقیقا بر مبنای کتاب تاریخی استر نوشته شده … و تحریفی نسبت به متن کتاب صورت نگرفته …

توصیه می کنم حتما فیلم را ببینید … مطمئنا این فیلم سال 2006 ، با ده فرمان چندین دهه پیش فرق می کند !! …
موفق باشید

  پوريا wrote @ جولای 3, 2008 at 8:29 ب.ظ

بسيار از احساس مسئوليت شما دوست عزيز ممنونم كه به گفته هايم پاسخ داديد.
در مورد گفته هاي ناسيوناليستي بايد بگويم كه اتفاقا امروز در قرن 21 اسرائيلي ها خود از كساني اند كه افكار ناسيوناليستيشان دست همه را از پشت بسته مثلا:
خود را تنها قوم خدا پرست دنيا مي دانند واقوام ديگر را بت پرست و مستحق مرگ و نابودي ميدانند به گونه اي كه امروزه ده فرمان فقط براي خودشان صادق است و هر بلاي بر سر ديگر قومي آوردند هيچ عيبي ندارد مثل تجاوز به جان و مال و ناموسشان و به حدي اين موضوع را به كمال رسانده اند كه به پيامبر خود داود (ع) نسبت زنا مي دهند سليمان را عاشق اندام ملكه سبا مي دانند
امروز از شيراز تا مصر را ملك خود مي دانند !
من در مورد اينكه يهوديان انسان نيستند شكي ندارم اما در نيات امروزشان هيچ نيكويي نميبينم .
خيلي تلاش كردم فيلم را ببينم ولي هنوز ميسر نشده اما صحبت يكي از دوستان نظرم را جلب كرد كه فيلم با كشتار يهوديان شروع مي شود راستش را بخواهيد اين نقطه مشترك تمام فيلم هاي موافق يهود امروز است تماما براي مظلوم نمايي است اين سياستي است كه از زمان ده فرمان شروع شده و تا به امروز ادامه پيدا كرده.در اين شك نكنيد كه در غير اين صورت انتظار صهيونيست ها را براورده كرده ايد.
تا به حال فكر كرده ايد كه چرا فيلم هاي ده فرمان ،‌ داود نبي و همين فيلم مورد بحث تا به حال از تلويزيون نشان داده نشده.
مگر فيلم تروا يا حتي 300 كه حدوود 45 دقيقه از آن را نشان داد و دها فيلم ديگر صحنه هاي غير اخلاقي ندارند
آن فيلمها دروغ ميگويند نه براي تخريب ديگري بلكه براي تثبيت نا مشروع خود تا دنيا باور كند كه ما حقمان است كه به خواسته هايمان برسيم به هر قيمت !
البته حساب تروا و اديسه را از 300 جدا كنيد من فقط به خاطر سكانسها به اين سه فيلم يكجا اشاره كردم وگرنه ميدانيم افسانه تروي متعلق به تمام آدميان است .
در مورد ساختار فيلم بايد بگويم كه ديگر كرين و تراولينگ و چندين كار ديگر زيبايي فيلم و برتري را تايين نمي كند وگر نه خبري مبني بر درخشش اين فيلم در جشنواره ها مي شنيديم .
اگر هم از نظر موضوعي بنگريم آن قدرها قدرت ندارد كه حتي دانشجويان ما كه بسيار حساس به اين طور دروغها هستند نسبت به آن سرو صدايي به را بيندازند چه برسد به تلويزيون و افراد معروفي همچون نادر طالب زاده (كارگردان فيلم مسيح (ع)) .
حتي براي فيلم سيصد اگر بي طرفانه بنگريم فيلم از نظر موضوعي بسيار خوب است در كليت كه به مقاومت مي پردازد اما وقتي قرار باشد يك نويسنده و كارگردان قوم گرا كار را پيش ببرند و از آن طرف هم يك كمپاني يهودي كار را بسازد ببينيد چه جهنمي به راه مي اندازند.
اما اگر آنها بر روان پاك كورش درود مي فرستند آن زمام كه فيلم كورش بزرگ در انگلستان كليد خورد كجا بودند تا امروز به خاطر كمبود منابع مالي به گوشه اي نيفتد يا فيلم شاهزاده پارسي در هاليوود يك دهه بلا تكليف بماند و بلخره بعد از تقييرات بسيار در فيلم نامه ديزني تهيه كنندگي آن را بر عهده گرفته (كه ديگر والت ديزني در دست يهوديان است نه در دست بانيان اصلي آن ).
دوستان گرامي تصوير قابل قبول از ايران در غرب تعريف نشده است به عنوان مثال در امريكا و بعضي كشورهاي ديگر بازي فوقالعاده معروف شاهزاده ايراني ( سري سوم ) به خاطر اينكه تصويري بسيار نزديك به افسانه هاي ايراني و ديو كشي پهلوانان و بناهاي ايراني ارائه كرد تحريم شد چون كسي حق ندارد چنين چيزي براي ايران بسازد.
در ايران هم كه هنوز بعد از 1400 سال و با اين همه خدمات ايرانيان به اسلام و حتي قبل از آن به جهانيان و با وجود تمجيد مستقيم پيامبر (ص) از ايرانيان هنوز نوادگان تاييس و اسكندر در ايران اند تا با شنيدن اسم تخت جمشيد و شاهان بزرگ ايران همچون آتش شعله ور شوند و گاهي مستقيما به آنها توهين كنند.
در ضمن ارتش جاويدان هخامنشي هم نمي نواند 75 هزار نفر را در سه روز بكشد عدد صحيح هفت هزار نفر است
در مورد كشتار 7 هزار نفر هم بايد بگويم كه كاري بعيد ندانيدش چون به عنوان مثال در حمله آغا محمد خان به كرمان در يك روز هزاران نفر بي چشم و بي سر شدند پس از هر كسي بر مي آيد .
خشايارشا از شاهان بزرگ است اما شاهان در مقابل مردم شاه اند نه در مقابل خواست خود ، از ضعف هاي خشايار خود باختگي او در مقابل زيبايي زنان بود .
هر شاهي خوبي دارد و هم بدي اگر همه كارهايش خوب باشد بايد مثل داود (ع) ، سليمان (ع) و يا شايد مثل كورش ( بنابر تفاسير اسلامي ) پيامبر باشد .
اين تغيير را مي توان در جمشيد شاهنامه ديد كه از عرش بر فرش افتاد به همين راحتي .
مگر نرون مردم شهر خود روم را به خاك و خون نكشيد اگر خشايار را بزرگ بدانيم او را با كورش ، داريوش ، آفريدون ، سياوش يكي كرده ايم
در حمله به يونان وي معبد آتنا را به آتش كشيد اما آيا كورش معبد مردوخ ، ايشتار و … را در بابل به آتش كشيد.
تاريخ دانان يوناني په كورش لقب بزرك و مهربان . داريوش را سوداگر و خشايار را خشن مي دانند به گونه اي كه هنگام شنيدن اسم او به جاي عصباني شدن بيشتر احساس ترس مي كنند .
كلا ما ايراني ها دست بي نمكي داريم نه تنها در زمان كورش بلكه در زمان خسرو نوه ايرج كه حضرت موسي به پيامبري برگزيده مي شود ، خسرو به فرزندش وصيت مي كند كه با قوم موسي مهرباني كند .

خلاصه بني اسرائيل كه به پيامبران خود رحم نمي كنند چه هولوكاست بشوند و چه ديگران را هولو كاست كنند از آريايي ها تا ابددهر طلبكارند .
يكي از نزديكانم در سفري به انگليس گفت كه در كنار صف پرواز ايراني ها صف پرواز اسرائيلي ها قرار داشت و در اين مدت آنها مستقيما به ما توهين مي كردنند اما ايراني ها به جا دفاع از خود ناراحت اين بودند كه بايد دوباره روسري بر سر كنند يا فلان كافه چه شكلي بود و….. !!!!!!

خراشاد:

درود بر شما … خواهش می کنم ..

- در مورد حس ناسیونالیستی .. این حس نه تنها بد نیست بلکه خیلی هم خوب بوده و باید تقویت شود .. اما بحث ما بر سر تبدیل این حس به فاشیستی است که اصلا قابل قبول نیست … حال اگر اسرائیلی ها اینگونه حس فاشیستی دارند … ما که نباید با انجام آن ، کارشان را تایید نماییم … یا بگوییم که چون اینگونه فکر می کنند .. ما هم مانند آنها در موردشان یا سایر اقوام غیر ایرانی فکر نماییم …

- سرزمین موعود بنی اسرائیل ، از شرق تا دجله و فرات است … و نه شیراز …
ضمن اینکه اینگونه ادعا ها را خیلی ها دارند .. ترک ها شمال شرقی ایران را تا اصفهان جز خود می دانند … عربها، خوزستان و جنوب ایران را … کردها از دیاربکر در ترکیه تا خرمشهر را … بلوچ ها از کویته پاکستان تا کرمان و خراسان ایران را …. و خود ما ایرانیان، کل خاورمیانه ، آسیای مرکزی ، قفقاز، شبه قاره هند و مصر را مدعی هستیم … به پایان رسید آن دوران کشورگشایی … اسرائیلش با آنهمه قدرت در جولان سوریه و شبعا لبنان گیر کرده … چه برسد به شیراز ! ..

- ضمن اینکه از نظر تاریخی، حق سکونت در اسرائیل با یهودیان است و سپس فلسطینیان … چون ابتدا آنها وارد منطقه شدند …. و هزاران سال بعد، فلسطینیان از جزیره مالت وارد آن منطقه شدند … و از آن زمان بین این دو قوم درگیری بوده تا کنون … نمونه اش در زمان داود پیامبر و جنگ طالوت و جالوت بود … که یک طرف یهودی بودند و یک طرف فلسطینی …. بعد از ورود اسلام هم این قوم آواره شدند تا اینکه 1945 با تشکیل اسرائیل به سرزمین خودشان برگشتند … به همین علت است که دنیا ، همانطور که حق را به فلسطینی ها می دهد ، به اسرائیلی ها هم می دهد ….
حال صحبت از حذف اسرائیل از نقشه جهان، …. از نظر مردم جهان، حرف زور و غیر منصفانه است … در نتیجه می شود فیلم 300 …

- در مورد ابتدای فیلم .. کشتاری که نشان داده می شود ، کشتار یهودیانی است که به دستور پیامبر قوم یهود ( ساموئل) که از طرف خدا ماموریت دارد، باید از بین بروند .. در نتیجه این کشتار به هیچ عنوان مظلوم نمایی نیست … به قول خودمون ،” آدم بدهای فیلم هستند که در ابتدای فیلم کشتار می شن !! و از این میان مادر هامان زنده می مونه و فرار میکنه و با یک کاروان عرب به شوش می یاد که پایتخت آن زمان ایران بوده … و بعد هم سایر ماجرا و حس انتقام گیری همان از این کشتار … ”

- ده فرمان را می دانم که پیش از انقلاب نشان داده شده … علت نشان داده نشدن آنها بعد از انقلاب هم مشخص است … تفاوت روایتی که مسلمانان و یهودیان از این وقایع تاریخی دارند … ضمن اینکه بعد از انقلاب هیچ فیلمی که به دوران پیش از اسلام در ایران بپردازد ، نه ساخته شد (بجز یزدگرد در سال 1359 که آنهم نمایش داده نشد!) و نه نشان داده شد … علت هم شاهنشاهی و طاغوتی بودن آن دوران از نظر آقایان بود که منفور بود …

- نیازی به سر و صدا راه انداختن در مورد این فیلم نیست .. این فیلم که مانند 300 نیست که در جهت تخریب چهره ایران و ایرانی بپردازد ..و مورد اعتراض قرار بگیرد …. بلکه چهره ایرانی ها را مثبت نشان می دهد …
ضمن اینکه شما انتظار دارید بعد از 30 سال ، ضد یهودیت و اسرائیل صحبت کردن ، بیایند و بگویند که بنگاههای هالیودی یهودی، فیلمی ساخته اند در جهت خوب معرفی کردن ایرانیان … !؟؟ …. مطمئنا نه تنها اینکار را نمی کنند … که ازکنار آن به راحتی رد می شوند … تحت تاثیر تفسیرهای سینمایی صدا و سیما قرار نگیرید … بی طرف نیستند …

- تصویر غیرقابل قبول از ایران را نه فیلم های مانند 300، که عملکرد حکومت باعث می شود … اینگونه فیلمهای ضدایرانی، برآیند عملکرد خود ما هست … چرا پیش از این چنین فیلمهایی ساخته نمی شد؟! … وقتی عملکرد اشتباه باشد … دیدگاه عموم مردم جهان نسبت به ما منفی خواهد شد .. و اینگونه فیلمها به راحتی مورد پذیرش قرار می گیرد …

- 75 هزار نفر در کتاب استر نوشته شده بود … 7 هزار تا در کجا نوشته شده؟

- شاهزاده پارسی سری سومش، همین چند وقت پیش ساخته شد … حتی در این سایت هم صحبت شد در موردش … و جالب اینکه در آنونس آن، نشان می دهد که یک دیو را از بین می برد !! .. اینجا را ببینید :
شاهزاده پارسی یا فرانسوی / اندر احوالات سری جدید بازی prince of persia

دوست گرامی … خواهشا منابع خود را بیان کنید تا اگر بنده اشتباهی می کنم متوجه شوم … ضمن اینکه اینگونه نگاه ضد یهودی، نمی تواند نگاهی منصفانه به مسائلی باشد که یک طرف آن یهودیان هستند …هیچ چیزی 100 درصد منفی و 100 درصد مثبت نیست …
موفق باشید

  پوريا wrote @ جولای 7, 2008 at 7:37 ب.ظ

بازم سلام
امروز موفق شدم فيلم را ببينم ، من با اينكه با خيلي از تكنيكهاي فيلم سازي آشنا هستم ولي هنوز خودم را منتقد نمي دانم هما معتقدم لحظه به لحظه ي فيلم را بايد نقد كرد به همين دليل در يك يادداشت جدا نقدم را مي نويسم.
اما در مورد بازي پرنس من منظورم فيلم سينمايي آن است كه يك دهه است كه قرار است ساخته شود و تازه بعد از تغييرات بسيار ديزني ساخت آن را بر عهده گرفت و الي بازي كه ساخته شد و البته اخباري مبني بر ساخت سري چهارم هم هست كه يوبي سافت هنوز چيزي اعلام نكرده ولي داستان بازي لو رفته.
در مورد حس فاشيست دقيقا با شما موافقم و بحث اصلي بر سر اين است كه حس فاشيسم در نزد صهيونيزم موجب ساخ اين گونه فيلمهايي چون شبي با پادشاه ، ده فرمان و داوود مي شود تا خود را بر ديگران ارجع نشان دهند .
صهيونيست ها امروزه در دنيا آنقدر قدرت دارن كه وقتي شخصي چون اوباما كه ابتدا از گفتگوي با رئيس جمهور ما سخن مي گويد وقتي به مجمع ايهب مي رود تمام ما را مي شويد و بر سر بندي پوسيده آويزان مي كند.
در مرد تخحت تاثير قرار گرفتن تلويزيون خودمان من كاملا اين را رد مي كنم و گفتارم را هيچگاه با تلويزيون يكي نميدانم حال نميدانم شما چگونه به اين مساله رسيديد.
تلويزون ايران آزادي را استبداد و كفر را ايمان جلوه مي دهد حال من چگونه با اين مساله منافاتي پيدا كردم كه خودم نمي دانم؟
بگذاريد نمونه را بگويم در شبكه voa خبر صحبت اوباما اين گونه مطرح شد كه وي گفته است در ايران حقوق بسر نقض مي شود اما در تلويزين ايران وضع به گونه اي ديگر بود پس من خوب مي دانم كه چگونه در بازي رسانه ها ملعبه نشوم.
در كتاب اخگر پرديس مربوط به حمله اسكندر عدد را هفت هزار نفر نوشته است و من بر طبق آن نوشتم اما شما كه معتقديد كه فيلم بر اساس كتاب استر است و بسيار شبيه آن است هفتاد و پنج هزار ايراني كشته شده درفيلم كجارفتند ،كشتار اين همه آدم كار بدي نيست يك فاجعه است و يك نسل كشي در يك مملكت به حساب مي آيد در انتهاي فيلم مردخاي مي گويد داستا در اين جا خاتمه مي يابد اما تازه شروع مي شود اگر آنها قدرت محافظت از خود را پيدا كردند يعني اينكه در سه روز 75 هزار ايراني به يهوديان حمله كرده اند ! اين با عقل جور در نمي ايد در يك جنگ هم اين قدر آدم كشته نمي شده مگر در يك كشتار برنامه ريزي شده و در نقاط مختلف ، مگر در مناطق مختلف چقدر آدم زندگي مي كرده اينها همه براي لاپوشاني كردن جنايتهايي كه يهوديان در طول تاريخ به خاطر تحجر نسبت به انديشه هاي باطل خود كه تا به امروز در وجود نه همه آنها بلكه قدرتمندان آنهاست روي داده .بگونه اي كه امروزه در مكه حاجي هاي مسلمان در هتل خود با پرداخت هر پني براي حفظ اسراييل مي كوشند .
منظورم نوشابه هاي پپسي است كه البته اخيرا يك مقدار آن هم با سياسي بازي هاي جمهوري اسلامي تحريم شده .
اين محصول را به عنوان نمونه معرفي كردم كه البته 3 يا 4 سالي هست كه ديگر آن را در سوپر ماركت هاي كشور نمي بينم.
ضمنا مشهور ترين داستان در مورد استر و مرد خاي كه در مقبره ي اين دو در همدان از زبان يكي از ساكنين محله كه پدرانش يهودي بودند شنيدم كه مي گفت در تورات فقط قضيه كشتار يهوديان به دستور شاه بوده .
استر كه از كودكي مردخاي وي را براي حضور در دربار آموزش مي داده از كشتار يهوديان جلوگيري مي كند . اما در مرد قضيه 75 هزار ايراني گفت چيزي نمي داند !!!
در مورد قضيه شيراز تا مصر هم ملك سليمان است نه سرزمين موعود كه در آن منجي يهود يا همان مسيح ظهور خواهد كرد است و وسعتش از نيل تا فرات است.
ضمنا يادم نمي آيد كه ما ايراني ها ادعاي چهار گوشه دنيا را داشته باشيم من كه از كسي همچون حرفي نشينيدم حالا شايد شما اين گونه دوست داريد نمي دانم.
فكر نمي كنم كسي كه قبلا ساحب خانه بوده بعد از هزاران سال هم هنوز صاحب خانه باشد شكوه و قدرت يهوديان به خاطر فرمانروايي داوود (ع) و سليمان پيامبر است نه قدرت خود قوم يهود وگرنه حد اقل مدتها آن را حفظ مي كردند نه اينكه حتي به وصيت مكتوب سليمان براي جا نشيني وي بي اعتنايي كنند !!
عقده خود بزرگ بيني در فيلم كاملا مشهود است در آن هنگام كه مردخاي شوش را ابر شهري بزرگ مي نامد ولي استر در جواب مي گويد نه برتر از اورشليم!!!!!!
اين گونه حرفها در فيلم زياد است كه در نقد اصلي به آن مي پردازم.
صحبت به درازا رفت در يادداشت بعدي نقد را مي نويسم.

خراشاد:

بله پوریای عزیز …. آنها قدرت دارند … ولی این بد نیست .. بد آنجاست که ما قدرت داشته باشیم و از دست بدهیم … آنچنان که یک کشوری کوچکی مانند امارات جلویمان قد علم کند ! … ما هم باید قدرت را بدست بیاوریم .. ولی به شیوه خودش .. نه مانند سیاستی که این حکومت دارد … دعوا با همه ! … نمونه قدرت شدن ، ژاپن است .. آلمان است … که نیست شدند ولی خودشان را بازیافتند .. نه با بمب و اسلحه و ایدئولوژی .. نه با انرژی هسته ای .. با علم و دانش و کنار آمدن با دنیا … چقدر انرژی این کشور صرف بحث ها و مسایلی می شود که هیج سودی برای مملکت ندارد …. مسائلی که همه اش برمی گردد به ایدئولوژی ….

من بر این اساس که یهودیان و اعمالشان را 100 درصد منفی و به ضرر ما می دانید … به این نتیجه رسیدم …. یعنی همان سیستمی که در صداو سیما اعمال می شود …

voa هم اصلا شبکه بی طرفی نیست .. مانند صدا و سیمای خودمان .. شاید بتوان bbc را بی طرف ترین نامید … ولی بازهم در برخی جاها خرده شیشه دارد !

در مورد آن کشتار، اتفاقا در تفسیر کتاب استر ( تفسیر مسیحیان) به غلو شدگی آن اشاره شده بود و عدم صحت آن … و اینکه کلا کتاب استر کمی غلو شده است .. ولی واقعیت داستان زیر سوال نرفته بود …

البته من جنایتهای یهودیان را بیشتر از جنایاتهای سایر اقوام نمی دانم … مغول ها .. هون ها … اعراب و … و در همین ایران ما…. بوده اند اقوام و سلسله های ایرانی که قتل عام و جنایت های زیادی داشتند .. نمونه اش محمدخان قاجار در کرمان و تفلیس و نادرشاه افشار در دهلی ( که یادم هست آنجا که بودم، نمایشنامه ای را در قلعه سرخ نشان می دادند که در آن کشتار نادر را به نمایش می گذارد …. اگر ایرانی نبودم .. از ایرانی جماعت متنفر می شدم … نادر به هنگام سخنرانی در میان مردم و زمانی که شاه هند در قلعه محاصره شده قرار داشت و تسلیم نمی شد، مورد سوقصد قرار گرفت و عصبانی شده و دستور قتل عام می دهد .. طوری که جوی های پر از خون راه می افتد … و شاه هند هم برای جلوگیری از قتل عام بیشتر، تسلیم شده و در آنجا بود که دو الماس معروف را می دهد …. هنوز هم مادران هندی وقتی می خواهند بچه هایشان را از کار بد برحذر دارند .. آنها را از نادر می ترسانند … نادر = لولوی ما ایرانی ها!) … هرچند هر دوی آنها تباری ترک و ترکمن داشته اند …ولی در ایران زاده شده اند ….
ضمن اینکه یهودیان تنها مدت کوتاهی صاحب دولت و کشور بوده اند و تا 1945 ، همواره مهاجر و سرگردان و مورد تعرض قرار گرفته بودند …. بخصوص از طرف مسیحیان …

نیازی نیست که رسما ادعای ارضی نماییم ( هرچند پان ایرانیست ها چنین ادعاهایی دارند) .. همین که اعراب را آدم به حساب نمی آوریم و آنها را مارمولک خور می دانیم … یا ترک ها را مسخره می کنیم .. و یا افعان ها و هندی ها و پاکستانیها را … یا تاجیک ها و افغان ها را به علت لهجه شان مورد تمسخر قرار داده و می خندیم (که اتفاقا زبان آنها اصیل تر از زبان ماست و هم نژادشان آریایی تر از ماست که آمیخته با اعراب شده ایم ) و …. نشان از برتر دانستن خودمان نسبت به بقیه دارد … زیرا آنها زمانی زیردستان ما بودند … ! … و این حس در همه ما وجود دارد …. شاید باورش سخت باشد … ولی ما ملت نژادپرستی هستیم … درحالی که خود را اینگونه نمی دانیم … به عنوان مثال در همین فرانسه … دیده ام برخورد ایرانیان با سیاهان و اعراب … از برخورد فرانسویان با آنها نژادپرستانه تر است … !

عقده خود بزرگ بینی در همه اقوام وجود دارد … از یهود و مسلمان گرفته تا مسیحی و بودایی .. از پارس و ترک گرفته تا عرب و اروپایی .. این یک حس عادیست … ولی برای کسانی که خود را نژاد برتر می دانند …. مسلماً شدیدتر است !

  پوريا wrote @ جولای 7, 2008 at 10:28 ب.ظ

نقد فيلم را از دو منظر ساخت و مضمون جداگانه قرار مي دهم
ابتدا از نظر ساخت.
در كليت : فيلم ساخت ضعيفي دارد ، چون نمي تواند حرفش را بزند و داستان را روان تعريف كند مجبور است مرتبا منيفست بدهد تا داناي كلي داستان را تعريف كند .
در لانگ شاتها و اكستريم لانگ شاتها تا حدودي زياده روي كرده و مجبور شده گاهي يك سوژه را چندين بار استفاده كند و البته در نمابندي تغيير دهد . اما از نظر ساخت دكور بسيار خوب بود و نمي توان دكور هاي ديجيتالي و حتي دكور هاي واقعي را از قلم انداخت كه خود بر تاثير گزاري فيلم كمك مي كند اما در طراحي دكور بسيار از پارس واقعي دور شده و بيشتر انسان را به ياد داستانهاي شواليه هاي اروپايي و شاهزادگان زيبا مي اندازد مثل دروازه عشاق . سبك ساخت بناها كه شبيه به حكومت بيزانس است و كاخ اصلي پادشاه كه شبيه كليساي ايا صوفيه است.
طراحي لباس براي زنان بسيار شبيه واقعيت زنان پارسي است كه از پوششي قابل قبول برخوردا است و رنگهاي آن ها بسيار نزديك به لباس زنان ما در گونه هاي سنتي است .
در طراحي لباس مردان هم كه مثل هميشه به بيراهه رفته و هيچ شباهتي بين مردان پارسي واقعي و اين فيلم نيست و حتي گاهي بيشتر به لباس دولت مردان قرون وسطي در فرانسه ميشود مثل لباس شاه در هنگام ورود نا گهانه ي استر در اواخر فيلم .
فيلم ساز قسد دارد تا با استفاده از صحنه هاي حسي احساس تماشاگر را به خصوص تماشاگر مونث را تحت تاثير قرار دهد تا با ايجاد كاتارسيز به مقصود خود كه همانا دلسوزي براي دختري يهودي كه قسد دارند او و قومش را از بين ببرند برسد.
موسيقي كار هم بسيار پرت از محيط و تاريخ است ، به گونه اي كه باز هم كار را شبيه به يك فيلم شواليه اي و ملكه هاي زيبايشان مي كند و آن جملات فارسي كوتاهي كه به زبان فارسي بيان مي شود كه بيشتر تماشاگر ايراني را مي خنداند و ديگر افراد كه آن را نمي فهمند بيشتر نوايي مي دانندش تا شعر!

موسيقي فيلم در همراهي با تصاوير بسيار خوب مي تواند بيننده ي عادي را تحت تاثير قرار دهد اما نمي تواند هيچ حرفي از محيط بزند چون محيط هم از واقعيت دور است و موسيقي ايراني در هيچ كجاي فيلم شنيده نمي شود.
در نما هاي كوچك فلم روايتگر است اما در بعضي موارد ضعيف عمل مي كند و از كسي كه آن لانگ شاتهاي خوب را خلق مي ند انتظار بيشتري را مي برد.
تا جايي كه مي شد سعي در كوتاه كردن اين قسمت داشتم تا زياد خسته كننده نشود .

شروع فيلم : در ابتدا كار با قصه گويي مردخاي شروع ميشود و كشتاري كه نسبت به قوم جالوت انجام مي شود تا در طول فيلم بگويد كه چرا من اين داستان را انتخاب كردم تا بيننده آن را ببيند.
در اوايل فيلم گفتار مردخايي با استر را داريم كه هر دو از بزرگي قوم يهود تعريف مي كنند و ادعاي باز پس گيري قدرتشان را دارند به گونه اي كه آن را در مقابل عزمت پارس قرار مي دهد و اورشليم را برتر از شوش مي شمارند و براي تكميل اين حمله به ايرانيان مردخاي مي گويد كه مدتها است كه در چنگ اين حكومت ظالم هستيم.!
در مواردي ديگر هم اين صحبتها به ميان آورده مي شود.

از نظر مضمون و سياست هاي پشت ديالوگ ها و تصاوير .
حجم سنگين گفتارها بسيار محاسبه شده و دقيق است تا بتواند هدف فيلم و سازندگان را بر آورده كند ، سعي مي كنم چيزي را از قلم نيندازم.
در ابتدا كار با قصه گويي مردخاي شروع ميشود و كشتاري كه نسبت به قوم جالوت انجام مي شود تا در طول فيلم بگويد كه چرا من اين داستان را انتخاب كردم تا بيننده آن را ببيند.
در انجاست كه فيلم ساز هدف خود را لو مي دهد ، زماني كه آن گردنبند را مادر هامان به وي مي دهد گردنبندي كه بسيار شبيه به صليب شكسته هيتلر ، و قبل تر از آن ساسانيان ايراني است ، پس هامان نماينده قو جالوت در فيلم نيست بلكه نماد ضديت با يهود است كه همواره با هامان همراه است وي كه همواره لباسي سياه بر تن دارد و چهره ي او كه بسيار ايراني تر از شاه است تا بيننده را به ياد چهره ي ايرانيان و مسلمانان بي اندازد.
در اوايل فيلم گفتار مردخايي با استر را داريم كه هر دو از بزرگي قوم يهود تعريف مي كنند و ادعاي باز پس گيري قدرتشان را دارند به گونه اي كه آن را در مقابل عزمت پارس قرار مي دهد و اورشليم را برتر از شوش مي شمارند و براي تكميل اين حمله به ايرانيان مردخاي مي گويد كه مدتها است كه در چنگ اين حكومت ظالم هستيم.!
در مواردي ديگر هم اين صحبتها به ميان آورده مي شود.
در اين سكانس است كه نقطه ي مقابل آن صليب شكسته در فيلم قد علم مي كند و آن گردنبند استر است كه هر بار نوري به آن بتابد ستاره ي سليمان را بر تمام نقاط مي تاباند تا نماد تسلط يهود بر تمام نقاط باشد.
شخصيت استر : در فيلم وي با ظاهري ساده و دوست داشتني معرفي مي شود تا مثل تمامي فيلم ها بيننده شخصيت وي را در حال پيروزي بخواهد .
دختري رويا پرداز است و در كار خود ترسي ندارد به گونه اي كه شجاعتش را كه او را استر معروف كرده چندين بار به نمايش در مي آورد . گردنبندي كه مردخاي به او مي دهد در حقيقت نمايانگر سيتره قوم يهود بر دنيا است به گونه اي كه هر گاه در معرض روشنايي قرار مي گيرد ستاره ي سليمان در تمام نقاط ظاهر مي شود و تمام ديد را در بر مي گيرد و فقط انسان هاي آگاه آهن را مي بينند نه هر كسي در حقيقت منظور اينست كه هر كسي قدرت قوم يهود را نمي بيند و بعضي از درك آن عاجز اند .
در سكانسهاي مختلف گردنبند استر داستان ساز صلي است در هنگامي كه خاجه ي در بار دختران را به خزانه مي برد تا هر چه را مي خواهند بردارند گردنبند استر كه نماد قدرت قوم يهود ايست به صورت مجزا از بقيه ، با ارزش ، و يكتا معرفي مي شود و به دست صاحبش بر مي گردد.
استر آن را به پادشاه هديه مي دهد و در عوض دل پادشاه را مي ربايد تا قدرت اين گردنبند بيشتر معلوم شود به گونه اي كه پادشاه دوست ندارد استر را بدون آن ببيند در اواخر فيلم كه استر شاه را به مهماني دعوت مي كند باز هم اين قدرت يهود است كه خود نمايي مي كند و گردنبند استر را نجات مي دهد تا اينكه شاه به او مي گويد من ستاره ها را ديدم .
استر در جايي گردنبند را گذشته ، حال و آينده ي خود يعني قوم يهود معرفي مي كند تا قدرت اول را در تمام اعصار معرفي كند .
و جالب اينكه در جايي استر سه ركن دين زرتشت را بيهوده معرفي مي كند و به مسخره كردن آن مي پردازد ، اين اتفاق در زماني مي افتد كه او خاجه در بار را در آن حياط رويايي مي بيند و مي گويد كه در اينجا به من گفتار نيك ، كردار نيك و پندار نيك مي آموزند ولي من به آن نيازي ندارم و در هيچ جاي ديگر هم فيلم از زرتشت سخني به ميان نمي آورد چون عواقب اين كار را بيشتر از نياوردنش مي بيند .
استر را به زور از خا نه ي عمويش مي برند و وي را همراه دها دختر ديگر به شوش مي آورند تا هركدام يك يك شب را به زور با پادشاه بگذرانند.
و استر هم از عاشق واقعي اش جدا مي شود تا دل كس ديگري را بربايد .
در اواخر فيلم هم كه او با مظلوميت هر چه تمام تر وارد دادگاه مي شود و باران سرو رويش را خيس كرده با پاهايي برهنه در مسير ميدود تا يهود را نجات دهد و دل بيننده را براي قوم يهود به درد آورد را داريم كه اوج مظلوم نمايي يهوديان در فيلم است.

شخصيت مردخايي : پير مردي آرام دانا و با ايمان كه تمام اين ها خوب و دوست داشتني است به گونه اي كه در مقابل غير خدا زانو نمي زند .
انگيزه ي اصلي استر براي پيشرفت را حضور او ايجاد مي كند اما باز هم اين مسائل وسيله اي براي بزرگ كردن يهودي ها و تخريب چهره ي ايرانيان ضد يهودي است تا فيلم به مقصود خود برسد و او را نجات بخش شاه ايران معرفي مي كند اما جنبه ي روايت گر او از شخصيتش در فيلم تاثير گذار تر است و هر كجا كه فيلم ساز عاجز مي شود دست به دامام داستانگويي هاي او مي شود .

شخصيت خشايار شاه : مردي خوش تيپ نسبتا زيبا ،هنر دوست ، عاشق ، با هوش ، كمي شوخ ، رزم آور و ويژگي هاي ديگري كه هر كس ديگري كه با يهود خوش رفتاري كند و يكي از آنان را به زني بگيرد و آنان را از نا بودي نجات دهد بايد داشته باشد را دارد . كاملا در دست زنان قرار نمي گيرد تا قدرتش نمايش داده شود .
عظمت او و امپراطوري ايران در فيلم براي اداي دين نسبت به ايرانيان نيست بلكه براي اينست كه استر و مرد خاي را در مقابل آن قرار دهد تا قدرت و هوش يهوديان به رخ كشيده شود .
چهره ي او كه بيشتر شبيه يونانيان است او را در مقابل هامان سياه مو قرار مي دهد تا مو بور هاي چشم آبي را همراه يهود و انسان هاي سفيد پوست سياه مو را كه نماينده ايرانيان واقعي و مسلمانان است را دشمن يهود و خواستار نابوديشان نشان دهد . با اينكه خشايار را نسباتا خوب نشان مي دهند ، او را جنگ طلب نيز معرفي مي كند كسي كه مخالف آزادي مردم و مردم سالاري است يعني همان خشايارشا فيلم سيصد مخالف با تفكري به اسم يونان يا هلنيسم !!!!
اين مساله به خاطر آن است كه در فيلم يهوديان اسم خود را همراه با يونانيان مي آورند تا خود را هم تراز با عظمت آنان قرار دهند به گونه اي كه هامان اسم يهود و يونان را مرتبا همراه هم به عنوان دشمن ايرانيان به ميان مي آورد و مرد سالاري يونان و يگانه پرستي يهود را مورد توهين قرار مي دهد تا در اينجا نه تنها بر عظمت يهود بيفزايد بلكه حمله ي مستقيمي به ايران مي كند و از جنگ هاي ايران و يونان كمال سو استفاده را ببرد .
جالب اينكه در گوشه اي به آتنا خداي عشق و شهوت در يونان اشاره مي كند ، در آن هنگام كه استر براي اولين بار شاه را ميبيند وي در حال ساخت مجسمه اي است و مي گويد كه اين خداي عشق يونانيان است تا ذهن بيننده آگاه را به سوي داستان نابودي آتنا و معبدش در يونان به دست خشايارشا ببرد و باز هم حمله اي به ايرانيان كند .
از ابتدا شاه تشنه نابودي يونان است تا بيننده زياد علاقه اي به او پيدا نكند و غرب زياد از او خوشش نيايد و با اين حربه از هيچ چيز براي تخريب چهره ي ايرانيان غافل نشده .

شخصيت هامان : كسي كه اصل قضيه است و بايد تا آخرين لحظه موجب مظلوم نمايي يهود در فيلم باشد .
معرفي او به عنوان نواده قو جالوت فقط نيرنگي براي ساختن دليل ضديت او با يهود است وگر نه هيچ شباهتي بين او و يك فرد بني اسراييلي نيست .
در شروع فيلم مادرش گردنبندي به او مي دهد كه نمادي از يك مار است كه به دور سليب شكسته معروف هيتلر و ساسانيان ايراني است كه البته ذهن بيننده نا آگاه را به گونه اي به بازي مي گيرد چون لبه هاي صليب را خميده كرده و كمي دقت مي خواهد و تا آخر فيلم نقطه مقابل گردنبند استر است .
آمد و شد ها ي هامان مرتبا با آهنگي دلهره آور همراه است به خصوص در ابتداي فيلم كه با چهره اي كاملا ايراني وارد فيلم مي شود.
در فكر پادشاهي بر ايران است و تمام كساني را كه بر ضد او دسيسه مي كنند را از سر راه