KhorAshaD
تصویر هفته: گل زعفران در دست زن کشاورز - خراشاد (م. آرین پور) در نوشته:تصاویر زیبایی از برداشت زعفران در خراشاد / Saffron Harvest in Khorashadآرشیو برای می 1, 2008
داستان استر ملکه پارس/ شکوه وعظمت امپراتوری پارس در فیلم یک شب با پادشاه
به نام یزدان
سلام
دیدن فیلمی به نام یک شب با پادشاه , ( One Night with the King) , سبب شد مطلبی در مورد استر (Esther) ؛ ملکه و مردخای (Mordecai) وزیر یهودی امپراتوری هخامنشیان بنویسم … (تابلویی از استر و مردخای, سال 1685 , موزه بوداپست)
لازم است ذکر نمایم که در تاریخ ایران تا کنون , 2 نفر یهودی تبار به وزارت رسیدند : مردخای در زمان هخامنشیان و ابراهیم خان کلانتر در زمان قاجاریه
داستان این فیلم براساس کتاب استر ( که یکی از کتب عهد عتیق یهودیان به حساب می آید) و یک داستان تاریخی شکل گرفته که در آن یک دختر یهودی به نام استر ، همسر خشایارشاه؛ امپراتور هخامنشیان شده و با توجه به مقامش، سبب جلوگیری از توطئه قتل عام یهودیان می گردد. این فیلم در سال 2006 در ایالت راجستان هند فیلمبرداری شده است.
مهمترین نکته ای که در این فیلم , برای ما ایرانیان قابل توجه است , شکوه و عظمتی است که از امپراتوری پارس؛ اولین امپراتوری جهان، به تصویر کشیده شده …
هرچند در کل، از اینکه بر خلاف فیلم 300, تصویری نه ایده آل ولی مناسب و بر مبنای واقعیات تاریخی از ایران ارائه شده, خوشحال شدم …. و غرور ایرانی من بیشتر شد …. ولی وقتی افول این عظمت و قدرت را می بینم … تا جایی که یک کشور 37 ساله ای , ادعای ارضی نسبت به ایران داشته باشد …. افسوس می خورم …. و جالبتر اینجاست که یهودیان به سبب معرفی استر هم که شده؛ بهتر از ما دین خود را ادا نموده و عظمت امپراتوری پدرانمان را نشان دادند !! به آخرین جمله مردخای در این فیلم دقت کنید …… به قول دکتر حسین کاظم زاده ایرانشهر :
“…. اگر ما ایرانیان هنوز به حکایات تاریخی و حقایقی که اثرات بزرگواری و امتیازات روحی ملت ایران را عرضه میدارند، عطف توجهی ننموده و آن دقایق مهم را ندیده ایم، هستند اشخاص بزرگی که در اقطار عالم در زوایای وطن خودشان نشسته و حالات داخلی یک هیأت اجتماعی دیگر و روابط آنرا با اقوام مجاور از عهود گذشته تا امروز با نظری موشکافانه دیده و در تحت تحقیق و تدقیق کشیده اند …”
دیدن این فیلم را به همه توصیه می کنم ……. ضمن اینکه آنونس این فیلم و قسمتی که در آن ترانه ای به زبان فارسی خوانده می شود را ابتدای مطلب خواهید دید …. در انتها 12 قسمت 10 دقیقه ای از این فیلم که در یوتوپ بارگذاری شده ، را مشاهده خواهید نمود …
در مورد اهمیت این واقعه تاریخی برای یهودیان و مسیحیان ،در جایی خواندم که نوشته شده بود :
….. يك واقعه بسيار مهم تاریخی است و نه صرفاً داستانی برای رسيدن به يك نكته اخلاقی؛ و اين واقعه مهم نجات قوم عبرانی از نابودی در سالهای پس از اسارت بابل است. اگر قوم يهود 500 سال پيش از اينكه مسيح را به جهان بياورد، بكلی از ميان رفته بود، سرنوشت بشريت تغيير می یافت. اگر قوم يهود باقی نمی ماند، مسيح به دنيا نمی آمد………
خشایارشاه , پادشاه پارس که بر سرزمين پهناوری سلطنت میكرد كه از هند تا حبشه را در بر میگرفت و شامل 127 استان بود، ملکه ای داشت به نام وشتی (Vashti) … همه ساله به مناسبت تاجگذاری شاه، جشن بزرگی در کاخ سلطنتی شوش ( که کاخ زمستانی پادشاهان هخامنشی بود) برگزار می شد که بواسطه آن به مدت 7 روز؛ تمام کسانی که در شوش زندگی می کردند؛ به میهمانی شاهانه دعوت می شدند……
در روز آخر این میهمانی که میزبان و میهمانان باده نوشی افراط کرده بودند؛ .. خشایارشاه دستور می دهد که ملکه به میهمانی بیاید … در آن زمان رسم بر این بوده که ملکه هم همراه شاه در مجالس و میهمانی ها شرکت کند ، اما در مجالسی که باده پیمایی به حد افراط میرسید و مجلسیان از حالت طبیعی خارج شده و حدود ادب را میشکستند، زنان پارسای عفیف، شرکت نمی کردند و تا میتوانستند از دایره زیاده روی مردان خارج میشدند………
ملکه وشتی نیز بدین سبب , درخواست خشایارشاه را اجابت نکرد ….. شاه که فهمید؛ خشمگین شد ولی قبل از اینکه کاری انجام دهد، به این دلیل که به قوانین و نظام دادگستری پارس اشراف نداشت ؛ از مشاوران خود کمک گرفت و آنان نیز گفتند که وی نه تنها با شاهنشاه که به همه وزیران دربار و مردم مملکت اهانت کرده و هر زنی که بشنود با شوهرش همین کار را خواهد کرد و این نافرمانی و سرکشی به همه جا گسترش می یابد…. لذا خشایارشاه در پاسخ به درخواست مردم که خواستار حضور ملکه بودند, گفت که پارس دیگر ملکه ندارد ……. و دستور داد به تمام استانها اعلام کنند( قانون ) که از این به بعد؛ در همه جا
، مرد رئیس خانه است ……
پس از این واقعه , وشتی از کار خود پشیمان شد ولی دیگر سودی نداشت …..
(در تابلویی که نورماند کشیده است , پشیمانی و گریه وشتی, پس از برکناری , به تصویر کشیده شده ….)
با توجه به اینکه امپراتوری بدون ملکه نمی توانست باشد ؛ لذا درباریان فرمان دادند که در هر کجا دختری زیبا یافتند به دربار بیاورند ….. از همه جای امپراتوری دخترانی را آورند …. این دختران می بایست یک شب با پادشاه باشند و در صورتی که وی یکی از آنها را پسندید , وی ملکه خواهد شد … قبل از اینکه نزد خشایارشاه برده شوند می بایست , در حرمسرا , شش ماه به زیباسازی و آرایش آنها پرداخته می شد …..
در این میان دختری یهودی به نام حدثه (Hadassah) را نیز به دربار بردند …. حدثه که دختر ابیحایل و برادرزاده مردخای بود, پدر و مادرش را از دست داده بود و بنا به توصیه مردخای که پسرعمو و قیم وی محسوب می شد, یهودی بودن خویش را مخفی می کرد و خود را استر می نامید …….
خشایارشاه , استر را پسندید و از وی تقاضای ازدواج کرد ( در این قسمت فیلم، ترانه ای فارسی از شانی پخش می شود ) و
استر نیز قبول می کند …. خشایارشاه نیز وی را به عنوان ملکه پارس معرفی می کند …
بعد از ملکه شدن استر, مردخای از توطئه قتل خشایارشاه توسط دو تن از خواجگان قصر به نام بغتان و تارش با خبر شده و به استر خبر می دهد ؛ او نیز شاه را مطلع کرده و در نتیجه جان شاه نجات می یابد …..
بنا به حوادثی، خشایارشاه ؛ هامان را به عنوان وزیر خویش انتخاب می نماید…. هامان که افکاری ضد یهودی داشت و گروهی از دشمنان یهودیان را رهبری می کرد, بسیار مغرور و متکبر بود …. روزی که در شهر عبور می کرد, همه مردم به وی تعظیم کردند بجز یک نفر … و او نیز مردخای بود …. وی در پاسخ به هامان که پرسیده بود چرا تعظیم نمی کنی , گفت : من یهودی هستم و تنها در برابر خدا تعظیم می کنم ( فیلم محمدرسول الله و تعظیم نکردن مسلمانان در برابر نجاشی پادشاه حبشه ) …… این عمل باعث کینه شدید هامان از یهودیان شد … لذا به شاه که در تدارک لشکرکشی به یونان بود ؛ چنین وانمود کرد که یهودیان سرپیچی می کنند و از یونانیان طرفداری می نمایند و می بایست آنها را از بین برد ….. خشایارشاه هم دستور داد هرآنطور که خود هامان می داند , عمل کند ولی به مردخای کاری نداشته باشد , چون وی پیش از این جان شاه را نجات داده است …..
هامان هم با استفاده از مهر شاهنشاه ؛ دستور به
قتل عام همه یهودیان در روز 13 آذار ( ADAR) می دهد … خبر این فرمان به گوش مردخای می رسد و او نیز به استر خبر می دهد ….و از او می خواهد که خشایارشاه را منصرف کند ….
از طرفی استر که به واسطه شکی که خشایارشاه در مورد پاکدامنی وی کرده بود, رابطه اش با شاه خوب نبوده و یک ماه می شد که شاه او را ندیده بود….. به مردخای پیام می دهد که نمی تواند چنین کاری را انجام دهد ………… مردخای هم به استر می فهماند که این فرمان شامل حال او نیز می شود که یهودیست ……
لذا استر تصمیم می گیرد به بارگاه شاهی رفته و خشایارشاه را ببینید ..
آن زمان رسم بر این بوده است که تا شاه, کسی را نخواند, ورود آن شخص به بارگاه شاهی ممنوع است و مستوجب مرگ … مگر اینکه شاه عصای خویش را به طرفش بگیرد ….
و استر در چنین حالتی قرار داشت ….. با این حال استر خطر کرده و به بارگاه شاهی می رود …. وقتی به جایگاه شاه می رسد , مشاورین بنا به مقررات دربار قصد کشتن وی را دارند که شاه عصای خود را به طرف وی گرفته و جانش را نجات می دهد …………. ( این قسمت دیدن دارد قسمت 11 … حتما ببینید ! )
استر در آنجا شاه را به مهمانی خصوصی با حضور هامان دعوت می کند ….. و در آن میهمانی, استر,
هویت یهودی خویش را با نشان دادن گردنبندی که ستاره داوود در آن نقش بسته, اثبات می کند …. خشایارشاه از آنجا خارج شده تا فکر کند ….. در این هنگام , هامان نیز جهت شفاعت نزد استر می رود … خشایارشاه وقتی برمی گردد، هامان را در حال تعرض به استر می بیند … خشمگین شده و دستور به قتل هامان می دهد …..
با توجه به اینکه در آن زمان امکان ابطال حکم پادشاه وجود نداشت، لذا مردخای که بعد از هامان به وزیری می رسد , دستوری از طرف خشایارشاه می دهد، مبنی بر اینکه همه یهودیان در روز 13 آذار , جهت دفاع از خویش؛ حق کشتن دشمنان خویش را دارند ….
بنا به نوشته کتاب استر, یهودیان جهت دفاع از خویش، در شهر شوش نزدیک به 300 تن از دشمنان یهودیان را کشتند ولی به مال کسی دست درازی نکردند … و نزدیک به 75000 تن دیگر را در سرتاسر امپراتوری…… و به مال آنها نیز دست درازی نکردند …. یهودیان شهر شوش روز 15 آذار را جشن گرفتند و یهودیان سایر شهرها روز 14 را ……..مردخای تمام این وقایع را نوشت و برای یهودیان سراسر پارس فرستاد و از آنها خواست همه ساله روز 14 و 15 آذار را جشن بگیرند ……..
امروزه این جشن به نام جشن پوریم شناخته می شود …
. استر بعد از مرگ در کنار مردخای به خاک سپرده شد و آرامگاه این دو در شهر همدان واقع است و به سبب نقشی که در نجات قوم یهود داشتند, از احترام خاصی نزد یهودیان برخوردار است …
کتاب و داستان استر را می توانید به طور کامل در اینجا بخوانید
حال فیلم :
امیدوارم مورد توجه شما قرار گرفته باشد !
در پناه حق

پی نوشت 1 : چندین سال پیش نیز فیلمی به نام استر ساخته شده بود که به شخصه معتقدم از نظر معماری, شخصیت ها و محیط شوش آن زمان, بیشتر به واقعیت نزدیک است تا فیلم یک شب با پادشاه ….هرچند از برخی جهات عرب نشان داده شده ایم !!! …… می توانید در اینجا قسمت اول آنرا و نیز قسمتهای دیگر را ببینید … قسمت اول فیلم استر
پی نوشت 2 : ظاهرا در مورد این داستان ، کارتونهایی نیز برای کودکان ساخته شده است .. که هر کدام به نحوی ایران و ایرانی نشان داده شده …. در یکی از آنها، خشایارشاه را از نظر ظاهر با پادشاه وایکینگ ها اشتباه می گیریم ! .. ببینید:
کارتون 1 : QUEEN ESTHER 1
کارتون 2 :Super Book-The beauty Queen-Queen Esther -Part 1
کارتون 3 : Book Of Esther
کارتون 4: ABS - 030 - Esther
این هم کارتون طنزی در این زمینه .. : The Esther Story
منابع :
پی نوشت 3: یکی از خوانندگان به نام پوریا .. نقدی بر این فیلم نوشتند که با توجه به جامع بودن آن در این بخش آوردم :
نقد فيلم را از دو منظر ساخت و مضمون جداگانه قرار مي دهم
ابتدا از نظر ساخت
در كليت : فيلم ساخت ضعيفي دارد ، چون نمي تواند حرفش را بزند و داستان را روان تعريف كند مجبور است مرتبا منيفست بدهد تا داناي كلي داستان را تعريف كند .
در لانگ شاتها و اكستريم لانگ شاتها تا حدودي زياده روي كرده و مجبور شده گاهي يك سوژه را چندين بار استفاده كند و البته در نمابندي تغيير دهد . اما از نظر ساخت دكور بسيار خوب بود و نمي توان دكور هاي ديجيتالي و حتي دكور هاي واقعي را از قلم انداخت كه خود بر تاثير گزاري فيلم كمك مي كند اما در طراحي دكور بسيار از پارس واقعي دور شده و بيشتر انسان را به ياد داستانهاي شواليه هاي اروپايي و شاهزادگان زيبا مي اندازد مثل دروازه عشاق . سبك ساخت بناها كه شبيه به حكومت بيزانس است و كاخ اصلي پادشاه كه شبيه كليساي ايا صوفيه است.
طراحي لباس براي زنان بسيار شبيه واقعيت زنان پارسي است كه از پوششي قابل قبول برخوردا است و رنگهاي آن ها بسيار نزديك به لباس زنان ما در گونه هاي سنتي است .
در طراحي لباس مردان هم كه مثل هميشه به بيراهه رفته و هيچ شباهتي بين مردان پارسي واقعي و اين فيلم نيست و حتي گاهي بيشتر به لباس دولت مردان قرون وسطي در فرانسه ميشود مثل لباس شاه در هنگام ورود نا گهانه ي استر در اواخر فيلم .
فيلم ساز قسد دارد تا با استفاده از صحنه هاي حسي احساس تماشاگر را به خصوص تماشاگر مونث را تحت تاثير قرار دهد تا با ايجاد كاتارسيز به مقصود خود كه همانا دلسوزي براي دختري يهودي كه قسد دارند او و قومش را از بين ببرند برسد.
موسيقي كار هم بسيار پرت از محيط و تاريخ است ، به گونه اي كه باز هم كار را شبيه به يك فيلم شواليه اي و ملكه هاي زيبايشان مي كند و آن جملات فارسي كوتاهي كه به زبان فارسي بيان مي شود كه بيشتر تماشاگر ايراني را مي خنداند و ديگر افراد كه آن را نمي فهمند بيشتر نوايي مي دانندش تا شعر!
موسيقي فيلم در همراهي با تصاوير بسيار خوب مي تواند بيننده ي عادي را تحت تاثير قرار دهد اما نمي تواند هيچ حرفي از محيط بزند چون محيط هم از واقعيت دور است و موسيقي ايراني در هيچ كجاي فيلم شنيده نمي شود.
در نما هاي كوچك فلم روايتگر است اما در بعضي موارد ضعيف عمل مي كند و از كسي كه آن لانگ شاتهاي خوب را خلق مي ند انتظار بيشتري را مي برد.
تا جايي كه مي شد سعي در كوتاه كردن اين قسمت داشتم تا زياد خسته كننده نشود .
شروع فيلم : در ابتدا كار با قصه گويي مردخاي شروع ميشود و كشتاري كه نسبت به قوم جالوت انجام مي شود تا در طول فيلم بگويد كه چرا من اين داستان را انتخاب كردم تا بيننده آن را ببيند.
در اوايل فيلم گفتار مردخايي با استر را داريم كه هر دو از بزرگي قوم يهود تعريف مي كنند و ادعاي باز پس گيري قدرتشان را دارند به گونه اي كه آن را در مقابل عزمت پارس قرار مي دهد و اورشليم را برتر از شوش مي شمارند و براي تكميل اين حمله به ايرانيان مردخاي مي گويد كه مدتها است كه در چنگ اين حكومت ظالم هستيم.!
در مواردي ديگر هم اين صحبتها به ميان آورده مي شود.
از نظر مضمون و سياست هاي پشت ديالوگ ها و تصاوير .
حجم سنگين گفتارها بسيار محاسبه شده و دقيق است تا بتواند هدف فيلم و سازندگان را بر آورده كند ، سعي مي كنم چيزي را از قلم نيندازم.
در ابتدا كار با قصه گويي مردخاي شروع ميشود و كشتاري كه نسبت به قوم جالوت انجام مي شود تا در طول فيلم بگويد كه چرا من اين داستان را انتخاب كردم تا بيننده آن را ببيند.
در انجاست كه فيلم ساز هدف خود را لو مي دهد ، زماني كه آن گردنبند را مادر هامان به وي مي دهد گردنبندي كه بسيار شبيه به صليب شكسته هيتلر ، و قبل تر از آن ساسانيان ايراني است ، پس هامان نماينده قو جالوت در فيلم نيست بلكه نماد ضديت با يهود است كه همواره با هامان همراه است وي كه همواره لباسي سياه بر تن دارد و چهره ي او كه بسيار ايراني تر از شاه است تا بيننده را به ياد چهره ي ايرانيان و مسلمانان بي اندازد.
در اوايل فيلم گفتار مردخايي با استر را داريم كه هر دو از بزرگي قوم يهود تعريف مي كنند و ادعاي باز پس گيري قدرتشان را دارند به گونه اي كه آن را در مقابل عزمت پارس قرار مي دهد و اورشليم را برتر از شوش مي شمارند و براي تكميل اين حمله به ايرانيان مردخاي مي گويد كه مدتها است كه در چنگ اين حكومت ظالم هستيم.!
در مواردي ديگر هم اين صحبتها به ميان آورده مي شود.
در اين سكانس است كه نقطه ي مقابل آن صليب شكسته در فيلم قد علم مي كند و آن گردنبند استر است كه هر بار نوري به آن بتابد ستاره ي سليمان را بر تمام نقاط مي تاباند تا نماد تسلط يهود بر تمام نقاط باشد.
شخصيت استر : در فيلم وي با ظاهري ساده و دوست داشتني معرفي مي شود تا مثل تمامي فيلم ها بيننده شخصيت وي را در حال پيروزي بخواهد .
دختري رويا پرداز است و در كار خود ترسي ندارد به گونه اي كه شجاعتش را كه او را استر معروف كرده چندين بار به نمايش در مي آورد . گردنبندي كه مردخاي به او مي دهد در حقيقت نمايانگر سيتره قوم يهود بر دنيا است به گونه اي كه هر گاه در معرض روشنايي قرار مي گيرد ستاره ي سليمان در تمام نقاط ظاهر مي شود و تمام ديد را در بر مي گيرد و فقط انسان هاي آگاه آهن را مي بينند نه هر كسي در حقيقت منظور اينست كه هر كسي قدرت قوم يهود را نمي بيند و بعضي از درك آن عاجز اند .
در سكانسهاي مختلف گردنبند استر داستان ساز صلي است در هنگامي كه خاجه ي در بار دختران را به خزانه مي برد تا هر چه را مي خواهند بردارند گردنبند استر كه نماد قدرت قوم يهود ايست به صورت مجزا از بقيه ، با ارزش ، و يكتا معرفي مي شود و به دست صاحبش بر مي گردد.
استر آن را به پادشاه هديه مي دهد و در عوض دل پادشاه را مي ربايد تا قدرت اين گردنبند بيشتر معلوم شود به گونه اي كه پادشاه دوست ندارد استر را بدون آن ببيند در اواخر فيلم كه استر شاه را به مهماني دعوت مي كند باز هم اين قدرت يهود است كه خود نمايي مي كند و گردنبند استر را نجات مي دهد تا اينكه شاه به او مي گويد من ستاره ها را ديدم .
استر در جايي گردنبند را گذشته ، حال و آينده ي خود يعني قوم يهود معرفي مي كند تا قدرت اول را در تمام اعصار معرفي كند .
و جالب اينكه در جايي استر سه ركن دين زرتشت را بيهوده معرفي مي كند و به مسخره كردن آن مي پردازد ، اين اتفاق در زماني مي افتد كه او خاجه در بار را در آن حياط رويايي مي بيند و مي گويد كه در اينجا به من گفتار نيك ، كردار نيك و پندار نيك مي آموزند ولي من به آن نيازي ندارم و در هيچ جاي ديگر هم فيلم از زرتشت سخني به ميان نمي آورد چون عواقب اين كار را بيشتر از نياوردنش مي بيند .
استر را به زور از خا نه ي عمويش مي برند و وي را همراه دها دختر ديگر به شوش مي آورند تا هركدام يك يك شب را به زور با پادشاه بگذرانند.
و استر هم از عاشق واقعي اش جدا مي شود تا دل كس ديگري را بربايد .
در اواخر فيلم هم كه او با مظلوميت هر چه تمام تر وارد دادگاه مي شود و باران سرو رويش را خيس كرده با پاهايي برهنه در مسير ميدود تا يهود را نجات دهد و دل بيننده را براي قوم يهود به درد آورد را داريم كه اوج مظلوم نمايي يهوديان در فيلم است.
شخصيت مردخايي : پير مردي آرام دانا و با ايمان كه تمام اين ها خوب و دوست داشتني است به گونه اي كه در مقابل غير خدا زانو نمي زند .
انگيزه ي اصلي استر براي پيشرفت را حضور او ايجاد مي كند اما باز هم اين مسائل وسيله اي براي بزرگ كردن يهودي ها و تخريب چهره ي ايرانيان ضد يهودي است تا فيلم به مقصود خود برسد و او را نجات بخش شاه ايران معرفي مي كند اما جنبه ي روايت گر او از شخصيتش در فيلم تاثير گذار تر است و هر كجا كه فيلم ساز عاجز مي شود دست به دامام داستانگويي هاي او مي شود .
شخصيت خشايار شاه : مردي خوش تيپ نسبتا زيبا ،هنر دوست ، عاشق ، با هوش ، كمي شوخ ، رزم آور و ويژگي هاي ديگري كه هر كس ديگري كه با يهود خوش رفتاري كند و يكي از آنان را به زني بگيرد و آنان را از نا بودي نجات دهد بايد داشته باشد را دارد . كاملا در دست زنان قرار نمي گيرد تا قدرتش نمايش داده شود .
عظمت او و امپراطوري ايران در فيلم براي اداي دين نسبت به ايرانيان نيست بلكه براي اينست كه استر و مرد خاي را در مقابل آن قرار دهد تا قدرت و هوش يهوديان به رخ كشيده شود .
چهره ي او كه بيشتر شبيه يونانيان است او را در مقابل هامان سياه مو قرار مي دهد تا مو بور هاي چشم آبي را همراه يهود و انسان هاي سفيد پوست سياه مو را كه نماينده ايرانيان واقعي و مسلمانان است را دشمن يهود و خواستار نابوديشان نشان دهد . با اينكه خشايار را نسباتا خوب نشان مي دهند ، او را جنگ طلب نيز معرفي مي كند كسي كه مخالف آزادي مردم و مردم سالاري است يعني همان خشايارشا فيلم سيصد مخالف با تفكري به اسم يونان يا هلنيسم !!!!
اين مساله به خاطر آن است كه در فيلم يهوديان اسم خود را همراه با يونانيان مي آورند تا خود را هم تراز با عظمت آنان قرار دهند به گونه اي كه هامان اسم يهود و يونان را مرتبا همراه هم به عنوان دشمن ايرانيان به ميان مي آورد و مرد سالاري يونان و يگانه پرستي يهود را مورد توهين قرار مي دهد تا در اينجا نه تنها بر عظمت يهود بيفزايد بلكه حمله ي مستقيمي به ايران مي كند و از جنگ هاي ايران و يونان كمال سو استفاده را ببرد .
جالب اينكه در گوشه اي به آتنا خداي عشق و شهوت در يونان اشاره مي كند ، در آن هنگام كه استر براي اولين بار شاه را ميبيند وي در حال ساخت مجسمه اي است و مي گويد كه اين خداي عشق يونانيان است تا ذهن بيننده آگاه را به سوي داستان نابودي آتنا و معبدش در يونان به دست خشايارشا ببرد و باز هم حمله اي به ايرانيان كند .
از ابتدا شاه تشنه نابودي يونان است تا بيننده زياد علاقه اي به او پيدا نكند و غرب زياد از او خوشش نيايد و با اين حربه از هيچ چيز براي تخريب چهره ي ايرانيان غافل نشده .
شخصيت هامان : كسي كه اصل قضيه است و بايد تا آخرين لحظه موجب مظلوم نمايي يهود در فيلم باشد .
معرفي او به عنوان نواده قوم جالوت فقط نيرنگي براي ساختن دليل ضديت او با يهود است وگر نه هيچ شباهتي بين او و يك فرد بني اسراييلي نيست .
در شروع فيلم مادرش گردنبندي به او مي دهد كه نمادي از يك مار است كه به دور سليب شكسته معروف هيتلر و ساسانيان ايراني است كه البته ذهن بيننده نا آگاه را به گونه اي به بازي مي گيرد چون لبه هاي صليب را خميده كرده و كمي دقت مي خواهد و تا آخر فيلم نقطه مقابل گردنبند استر است .
آمد و شدهاي هامان مرتبا با آهنگي دلهره آور همراه است به خصوص در ابتداي فيلم كه با چهره اي كاملا ايراني وارد فيلم مي شود.
در فكر پادشاهي بر ايران است و تمام كساني را كه بر ضد او دسيسه مي كنند را از سر راه بر مي دارد با ياغيان ديگر همراه مي شود تا به هدف اصلي خود برسد ، يونان و يهود را دشمنان ايران معرفي مي كند ، جالب تر اينكه مردم را براي كشتار يهوديان كه دوستار يونان مي خواندشان ترقيب مي كند و يهوديان را برده مي شمارد و به مردم مي گويد كه آيا مي خواهيد با بردگان هم مرتبه باشيد در صورتي كه مي دانيم در ايران هخامنشي برده داري منسوخ بوده واين زاييده ذهن نويسنده است تا باز هم يهوديان را مظلوم نشان دهد.
در اواخر فيلم در حالي كه با شاه به ديدار استر رفته است از ديدن ستارگان گردنبند استر عاجز است و هنگامي كه شاه محل را ترك مي كند استر را مورد تمسخر قرار مي دهد و در آخر هم مي خواهد او را خفه كند تا اينكه شاه باز مي گردد و استر را نجات مي دهد و هامان را به مرگ محكوم مي كند.
در قسمتي از فيلم استر هامان را از جالوت و فلسطيني مي شمارد در حالي كه فلسطين نام مناطق جنوب سوريه تا شمال مصر است و همان مناطقي كه استر اهل آنجا است در كه استر در سكانسي مستقيما اسراييل را به شاه معرفي ميكند در حالي كه اسراييل نام قوم است نه نام سرزمين و پالستاين از قديم همان نام را داشته و اين هم داستانسازي ها يهوديان است .
هامان قرار است نقش هيتلر را در فيلم در مقابل چشم بيننده تداعي كند وگرنه حتما همه ما ايرانيان از قوم جالوت هستيم چون صليب شكسته متعلق به آريايهاست نه قوم جالوت. نماد ايرانيان در فيلم هم شكلي شبيه به صليب است كه بر روي پرچم هاي آنان قرار دارد و آن را به راحتي مي توان در محل بحث شاه با وزيرانش در مورد جنگ كه از بالكني آويزان است ديد.
سعي كردم هر چه خلاصه تر به فبلم بپردازم اما در فيلم نقاط مبهمي نيز بود مثل قصيه اخراج وشتي از در بار كه براي لاپوشاني كردن بي خردي شاه بر سر يك مساله ديگر عنوان مي شود نه مشروب خواري شاه و درخواستش از ملكه براي برهنه شدن در مقابل مهمانانش .يا مثلا در مهماني ايرانيان شبه به مردم قرون وسطي رفتار مي كنند داد مي زنند از سر و كول هم بالا مي روند پيك هايشان را مانند غربي ها براي سلامتي هم به هم مي زنند در حالي كه گزنفون مينويسد كه ايراني ها برعكس يونانيان بر سر سفره غذا بسيار ارامند كمتر در هنگام خوردن حرف مي زنند.
يا مانند فيلم هاي شواليهاي مردان بر دست زنان بوسه مي زنند در حالي كه در ايران باستان هميشه حرمت زن را در جمع اينگونه نگاه نمي داشتندبه عنوان مثال كورش همواره جاييگاهي بالا تر از خو براي مادرش ترتيب ميداد و همسرش را در كنار خو در محافل قرار ميداد .
و بسياري از ضعف هاي تاريخي ديگر فيلم كه بر پايه بسياري از كتب غير مستند يهودي و دستكاري شده مانند استر و تورات است ساخته شده و البته داستانهايي كه استر در طول فيلم در مورد حضرت يعقوب (ع) و داوود نبي مي گويد كه هميشه با داستانهاي قرآني متفاوت اند به عنوان مثال وي 12 پسر از راحيل براي يعقوب معرفي مي كند در حالي كه در قرآن راحيل تنها 2 پسر با نام هاي يوسف و بنيامين را براي يعقوب به دنيا مي آورد و بر سر زايمان بنيامين جان خود را از دست مي دهد حال 10پسر ديگر را چگونه به دنيا مي آورد را بايد از خود راحيل پرسيد كه ايا قرآن دروغ مي گويد يا تورات تحريف شده و كتب غير مستند يهوديان.
متشكرم




