به نام یزدان
سلام
جناب آقای دکتر محمد مهدی واعظی راد , از شخصیت های برجسته علمی منطقه خراشاد هستند که محبت نموده و به این سایت توجه ای دارند و ما بعضا از نظرات ایشان استفاده می نماییم … نظر ایشان در اینجا قرار داده شده بود ….. به این دلیل که در مورد خراشاد بود و مسائل آن و همچنین سوالی را در
نظر خویش مطرح نموده بودند , که نیاز به پاسخ دوستان مقیم خراشاد دارد , …. لذا اقدام به درج نظر ایشان , اظهارات خودم و تاریخچه مختصری از تحولات نیم قرن اخیر خراشاد, در قالب یک مطلب نمودم …. البته بنده کوچکتر از آن هستم که در باب نظر ایشان, اظهار نظری بنمایم ….
قبل از اینکه نظر ایشان و باقی مطلب را بخوانید , خوب است بیوگرافی مختصری از ایشان را که به درخواست بنده , خودشان برایمان ارسال کرده اند , بخوانیم :
“ من محمد مهدی واعظی راد متولد 1340 در نوفرست و فرزند ارشد و تنها اولاد ذکور مرحوم حاج شیخ محمد حسین واعظ (خراشادی کاخک) هستم که دیپلم علوم تجربی را در سال 58 گرفتم . در 61 در دانشگاه تهران رشته دکتری عمومی دامپزشکی را پذیرفته شدم!! در زمان تحصیل مدتی در وزارت ارشاد اقای خاتمی درمعیت هاشم اقاجری!! و محسن ارمین در اداره کل بررسی مطبوعات چیزی شبیه سانسورجی بوده ام! بعد وارد وزارت جهاد (ان موقع جهادسازندگی) شدم و مدیر نشریات کمیته اموزش روستایی شدم و بعد از تبدیل به وزارت, مدیر مسئول مجله صالحین روستا و جانشین مدیر سمعی بصری اموزش روستایی شدم. علیرغم التفات دوستان از تهران رفتم! و در زاهدان در دانشکده علوم پزشکی, دانشگاه ازاد و بعد در گروه کشاورزی ان, عضو هیئت علمی شدم و سرانجام در بهار 1372 به دانشکده کشاورزی دانشگاه بیرجند وارد شدم و مدت 9 سال آزگار مدیر گروه علوم دامی بودم و یک سال واندی نیز حسب فرمایش دکتر اقا ابراهیمی, معاون اموزشی دانشکده شدم.
همزمان مدیر عامل و ریس هیئت مدیره شرکت تعاونی مسکن اعضا هیئت علمی دانشگاه و سالها نایب ریس شرکت تعاونی مرغداران بیرجند بودم . زمانه مرا به ادامه تحصیل در شیراز برای کسب دکتری تخصصی در رشته بیمار یهای طیور دانشگاه شیراز کشاند و بعد از چند ماه, بر من واساتیدم مدلل شد که ما چیزی برای انتقال به یکدیگر نداریم! استادم باور داشت که من تجربه عملی بسیار بیشتری از او دارم ولی اصرار داشت که یافته های پیشینم را مرور کنم تا زمان بگذرد! این بود که از ان دکان !خداحافظی کردم و قریب به 4 سال کامل!! برای تبدیل ان به اعزام به خارج تلاش کردم و جندانکه به سرانجام رسید , دولت مهرورز! بر نام ما قلم کشید و موافقت های خودش را هم باطل کرد و ما هم البته نشنیدیم! و به اقتضای نافرمانی مدنی ! سرخود, به دانشگاه اترخت امدیم که رتبه 70 در بین دانشگاههای جهان و 5 در بین اروپایی ها را دارد.
سالی است مشغولیم واز بخت بد نه در دامپزشکی که در ایمونوفارماکولوزی !, از بابت فهم مکانیسم مولکولی اثر بخشی داروی کورتن در بیماری اسم و عدم اثر ان در بیماری مزمن تنفسی ( هر دو در ادمیزاد!) خود را به خدا سپرده ایم تا چه پیش اید! من مزدوج هستم و دو فرزند به نامهای ثریا و سروش دارم و دیگر هیج و دیگر هیچ و دیگر هیچ . خدا را شکر.”
و اما نظر ایشان در مطلب معرفی سایر اقدامات انجام شده
” سلام من خواستم در حاشیه از دوستان کسب اطلاعی کنم که این اقای ولی زاده به عنوان روحانی روستا همان روحانی مازندرانی هستند که من توفیق زیارت ایشان را در قریب به دوسال قبل(مجلس ترحیم مرحومه خانم سلیمی)داشتم؟ اگر ایشان همان هستند باید عرض کنم جواب سوالات اقا محمد علی در بطن ایشان!! نهفته است. من تصور نمیکردم بر منبری که مجتهدین بزرگی می نشسته اند, کسانی سوار شوند که متاسفانه از حداقل سوادی که یک دانش اموز دبیرستانی به مدد تعالیم متنوع کتب درسی از وعظ و خطابه دارد, بی بهره باشد. در حلقه دوستانی که در زاویه مسجد نشسته بودیم, بحث کرامات ایشان بود و هرکدام چند دقیقه قبل پیش بینی حرکت بعدی ایشان را با دقت وصف ناشدنی میکردند. گرچه ما خندیدیم ولی به یاد داشته باشیم که امثال اخوند ملا علی دکتر رضوانی دکتر فروزانفر دکتر حافظ نیا… در خراشاد نشو و نما یافته اند ومحصول خالص خراشادند اما بسیاری از مشاهیرجدید شما حتی یک شب در خراشاد نخوابیده اند یا گمانم مثل عموزادگانم ارش و رضا سروری حتی خراشاد را ندیده اند. لذا مشکل ما نداشتن خط واحدو پارک وبخش شدن نیست. بررسی کنید در ان سالهای فقر و تنگدستی و تحصیل زیرنورپیه سوز و لامپا چه کسانی پدیدار شدند وحالا منبروفرهنگ در اختیار کیست؟ ایا مدرسه خراشاد در این سالها نیز دانش اموزی شبیه دکتر فروزانفر یا اقا مرتضی حسنپور به بازار علم فرستاده است؟ روستاها از رونق افتاده اند رونق ظاهری ارزشی ندارد معنی را در یابیم.”
با تشکر از جناب دکتر بابت نظرشان … در مورد قسمت اول که در رابطه با روحانی خراشاد است … چون اطلاع کافی ندارم .. نمی توانم اظهارنظری نمایم … انشالله دوستان نظرشان را خواهند گفت که آیا صحیح هست یا خیر ….
اما در باب بخش دوم….
از این مشاهیر جدید ما و شما !؛ که اکثرا اساتید و پزشکان جوان و یا دانشجوی دکتری هستند ( اساتید آینده) , جز خاندان حاج محمد خراشادی ( که به زابل رفت) و خاندان سروری ؛ تا آنجا که اطلاع دارم و مشاهده نمودم , سایرین خراشاد را دیده و بدانجا رفت و آمد دارند ….. حتی در میان آن دو خاندان هم , اکثرشان اصالت خود را فراموش نکرده اند … به عنوان مثال یکی از نوادگان مرحوم حاج محمد خراشادی که دانشجوی دکتری نیز هست , در ایمیلی که جهت معرفی خویش برایم فرستاد چنین نوشته بود : “….. پدربزرگ پدرم , (حاج محمد خراشادی) بازرگان بود و به همین دلیل در سالهای دور به زابل آمد و از خانه اجدادی خود فاصله گرفتیم … “
بلی جناب دکتر … مدارس خراشاد در این سالیان اخیر نیز کسانی را تحویل جامعه علمی کشور داده است … بزرگانی چون مرحوم دکتر رضوانی , دکتر فروزانفر, دکتر حافظ نیا, حسن پور, مهندس فروزانفر, خود شما و … سالها رنج و مرارت علمی کشیدند تا شده اند این بزرگان! …. و جز مرحوم دکتر رضوانی , سایرین , نسل اولی بودند که مدرسه خراشاد تحویل جامعه علمی کشور داد … پس باید صبر نمود و منتظر عملکرد نسل دومی بود که از این مدارس فارغ التحصیل شده اند …. کسانی که در سنین 30 تا 40 سال هستند …
یکی از این افراد , دکتر محمد خراشادیزاده است … که در همین مدارس خراشاد, تحصیلات مقدماتی خود را تمام کرده و با درجه دکتری ریاضی در دانشگاههای تهران به تدریس مشغول است … کمی از من بزرگتر … از پدر شنیدم که بسیار مستعد است … چند مقاله ISI منتشر نموده که یکی از آنها مشترک با وزیر کنونی علوم , دکتر زاهدی بوده …
این تنها نمونه ای است که خودم به شخصه اطلاع دارم … حتی دوستانی را می شناسم که در سال 66 در دبستان خراشاد با ایشان همکلاس بودم و هم اکنون دارای تحصیلات عالیه هستند … لازم است جهت تنویر افکار عمومی ! ذکر کنم که, در سال 66 به علت تهدیدهای صدام حسین به بمباران شیمیایی تهران و تعطیلی 2 ماهه مدارس …. بنده به همراه برادر و مادرم به خراشاد آمده …نزد مرحوم پدربزرگ خویش .. و سال دوم دبستان را در دبستان دقیقی خراشاد به اتمام رساندم !! …
مسلما فراوانی تحصیلکرده های جدید خراشادی که در خارج از خراشاد تحصیل نموده اند, بیش از کسانی است که در داخل خراشاد تحصیل نموده اند , و این نکته ای را نشان می دهد , آنهم اینکه مردم این منطقه, هوش و استعدادی ویژه دارند که در صورت وجود امکانات شکوفاتر می شود … این استعداد هم در زمینه علم و فرهنگ است و هم در زمینه تجارت و اقتصاد ….
ساده تر بگویم
تا زمانی که دبستان دقیقی خراشاد تاسیس نشده بود (1322) … استعداد علمی مردم این روستا هنوز بالقوه بوده و به فعلیت نرسیده بود. تنها تعداد معدودی مانند مرحوم ملاعلی خراشادی توانستند به درجات علمی برسند … ولی با تاسیس آن , نسل اولی چون رضوانی ها, فروزانفر ها, حسن پور ها, ثابتی ها, حافظ نیا ها, خراشادیها و …. توانستند تحصیلات مقدماتی بر پایه آموزش جدید را به اتمام رسانده و با ادامه آن در شهرها, درجات عالی علمی را طی کنند …
از طرفی مردم خراشاد در سالیان دور, کشاورز بودند و یا پیله وری می کردند …. با افزایش موج شهر نشینی در دهه 30 و 40 و مهاجرت اهالی خراشاد به شهر ها , بسیاری که به عللی نتوانستد استعداد خود را در زمینه علم و دانش بکارگیرند, تجارت و اقتصاد را انتخاب نموده و در این راه موفق شدند …می توان در این میان حاج محمد خراشادی را مثال زد که به زابل رفته و چنان در تجارت موفق گشت که یکی از خوانین آنجا شد… به طوری که می گویند مالک نیمی از املاک آن شهر بود … در این میان روستای خراشادی را به یاد زادگاهش , بنیان نهاد که اکنون جمعیتش از خراشاد بیشتر است !! ….بماند که بعد از انقلاب خاندانش از آن شهر رفته و در آمریکا سکنی گزیدند…
به هر حال نسل دوم یعنی فرزندان نسل اول, با بهره گیری از امکانات به مراتب بیشتر شهرها نسبت به خراشاد , چه در بحث علم و دانش و چه تجارت , از نظر کمیت و بعضا کیفیت , گوی سبقت را از پدرانشان ربودند …. با نگاهی به صفحه شخصیت های خراشاد, می توان آنرا درک نمود …..
متاسفانه این رشد علمی و اقتصادی اهالی خراشاد , به مذاق عده قلیلی از اهالی بیرجند, که از قدیم خراشادی جماعت را ساده می پنداشتند و ارزشی برای وی قائل نبودند ( در این میان ضرب المثل نیز ساخته بودند !! … وقتی شخصی می بیند که سایرین او را ساده می پندارند و می خواهند سرش را کلاه بگذارند, می گوید: ” خُرَشادی گیر اَردی ؟!….. یعنی خراشادی گیر آوردی ؟ ), خوش نیامد و رابطه خراشاد – بیرجند را رابطه اسرائیل – فلسطین بیان می نمودند …. طوری که یادم هست 9 سال پیش, وصف خراشاد و بحث پیرامون آب مخصوص آن !! و نیز این تمثیل اخیر را از زبان همکلاسی دوران دانشجوییم که اهل خراسان هم نبود, شنیدم !!
اکنون هم , ورود من به اینجا و 2 نفر از همسن و سالانم به ملل فرنگ (ایتالیا و مالزی) جهت ادامه تحصیلات عالیه , سبب آغاز موج جدید مهاجرت علمی , آنهم میان نسل خراشاد دیده و خراشاد خوابیده! , شده که آن را به فال نیک می گیریم …
حال …. آیا من و امثال من که اصالتی از خراشاد داریم … نباید بکوشیم برای ایجاد امکانات در خور خراشاد, اهالی و استعداد های آن … تجربه نیم قرن اخیر نشان داده که اهالی این منطقه هوش و استعداد سرشاری دارند … شاید به توان خوسف و فراهان و نراق را مقیاس بزرگتر خراشاد در این زمینه , مثال زد … بنابراین کمک به شکوفا نمودن این استعداد ها , می بایست هدف من و سایر خراشادیان باشد … از جمله این کمک ها, افزایش امکانات است در زمینه های مختلف ….
جناب دکتر , شما خود بهتر از من به تحولات اخیر در خراشاد, واقفید….. ولیکن فرصتی بود تا مختصر بنویسم , برای دوستان دیگر که کمتر در جریان تحولات نیم قرن اخیر در خراشاد هستند …
والسلام
مرتبط : معرفی سایر اقدامات انجام شده







ممنون از اظهار لطف شما فرمایشات شما صحیح است اما عرایض بنده کلی بود و به همه روستاها برمیگشت و بالطبع به خراشاد بیشتر به واسطه ان سابقه عظیم که داشته است یا همینطور به مود که تحصیلکردگانش حتی به لحاظ عددی بدون در نظر گرفتن نسبت جمعیتی زمانی بسیار بیش از بیرجند بوداما حالا چی؟ خاطره ای بگویم که درزمان دولت اصلاحات به واسطه جشنی اصلاح بازی به مودرفتیم در معیت مهندس ایتی نماینده وقت دکتر اقاابراهیمی و قومی که ان زمان مصادراموربودند مجری برنامه چنین اغازید: تلاوت قران توسط برادر بیجاری!خیرمقدم توسط برادر نوکندی! سخنرانی برادرواعظی(نوفرستی خراشادی)و مداحی برادر کوچی!! نوبت من که رسید همین نکته رابهانه کردم و پرسیدم کو مردم مود؟دعواسر این است که روستاها در بهترین حالت ییلاقی برای استراحت اخر هفته اند نه مکانی برای نشوونمای افراد فرهیخته. فارغ از تعصب. حداقل تا حالاچنین بوده است که بچه های روستا به علت محیط محدود و در معرض دید همگان بودن ونیز عادت به کارو سختی از سلامت کاری و روانی بیشتری نسبت به تربیت شدگان شهرهای بزرگ برخورداربوده اند لذا روستا زادگان دانشمند شاید کمی ارجح بر مشابه شهری خودباشند اگر این محیط اموزشی از دست برود باغ و ویلا چه افتخاردرازمدتی خواهد افرید؟اعتراض من این است که نباید حوزه های علمیه ما به ان سطح نزول کنند که ماحصلشان امثال ان برادر باشد و بدتر اینکه شاید امثال ایشاب برای روستاهای دوردست و محروم نعمتی باشند اما برای جلوس بر منبر حسینیه میلیاردی خراشاد نیز؟شما میلیونها تومان صرف ساخت حسینیه کردید و حالا پای منبر مینشینید(و مینشینیم)که بخندید!. روغن مندابی در پیه سوزی میسوخت ودر فضای تاریک و نموری اخوند ملا علی مجتهد مسلم زمان و هم مباحثه شیخ انصاری خطابه میخواند . نکته اینجاست :ظاهرش چون گور کافرپرحلل باطنش قهر خدا عزوجل.
باید به بازسازی فرهنگی روستاها همت گماشت تا فرهنگ کار تولید و تحصیل در کنار هم دانشمندانی سخت کوش و با سلامت نفس بسازد که برای همیشه بدرخشند ویلا و حسینیه حداکثر طول عمرشان با مصالح ایران 15 سال است.به هر حال امیدوارم که هم چنانکه شما اشاره کرده اید مدرسه خراشاد به عالم پروری مشغول باشد اما یک اندیشمند فرانسوی گفته است که تمدنها نیز مانند انسانها پیر میشوند وتنها به ذکر افتخارات گذشته شان بسنده میکنند و همو گفته است تمدن ایران مانند کالسکه ای است که در سراشیبی سقوط افتاده و لنگ لنگان به سوی سرنوشت محتوم خویش گام بر میدارد! چنین مباد
خراشاد :