به نام یزدان
سلام
انارکلی یا Anar Kali که معنی آن گلنار یا گل انار میشود , نام رقاصه ای بود در دربار سلطان اکبر گورکانی در لاهور , که معشوقه پسر سلطان می شود و در راه این عشق , جان خود را از دست می دهد و در هند و پاکستان دارای احترام خاصی است و حال ماجرای داستان :
سلطان اکبر پادشاه سلسله گورکانی ( گورکانی نام سلسله ای از شاهان مغول است که از سال 1526 میلادی با پادشاهی بابر که یکی از نوادگان تیمور لنگ بود , آغاز شد. پس از سقوط تیموریان در ایران با قدرت گرفتن صفویه, بازماندگان آنها به شبه قاره هند رفته و سلسله ای را تشکیل دادند که قریب به 330 سال بر شبه قاره حکومت کرده و در سال 1857 میلادی توسط انگلیسی ها منقرض شد. هرچند با حمله نادر شاه افشار در سال 1739, زمینه انقراض این سلسله فراهم شده بود) و همسرش ملکه جودا بعد از سالها خواهش به درگاه خداوند, در سال 1569 میلادی صاحب پسری می شوند و او را سلیم ( نورالدین سلیم جهانگیر) نام می نهند.
هنگامیکه سلطان اکبر میبیند که سلیم در این قصر چیزی به جز عیش و مستی یاد نمیگیرد, او را به خارج از شهر می فرستد. شاهزاده سلیم پس از سالها آموزش حالا که به جنگاوری لایق جوانی شایسته تبدیل گشته به قصر باز می گردد و همه منتظر وی هستند. تمام دختران دربار آرزوی دیدارش را دارند و رویای همسری وی را در سر میپرورانند در حالیکه سلیم به عشق انارکلی رقاصه دربار مبتلا می گردد.
در ابتدا آنها رابطه ای محتاطانه دارند چرا که از فرق بینشان خیلی خوب باخبرند. اما قدرت عشق فراتر می رود و راز آنها آشکار شده و سبب پیدایش شکافی عظیم بین پدر و پسر می شود.
سلطان اکبر از هیچ کاری برای دور کردن این دو از یکدیگر فروگذار نمی ماند, اما عشق آنها هر لحظه بیشتر جان می گیرد. سلطان اکبر, با زندانی کردن انار کلی سعی در دور کردن او از شاهزاده سلیم دارد ولی شاهزاده سلیم , با آگاهی از محل اختفای انارکلی او را آزاد می کند…..
سلطان اکبر در نهایت تصمیم به قتل انارکلی میگرد و لذا او را ربوده و در چاهی مدفون می کنند ( زنده به گور می کنند ) و بدین ترتیب انارکلی میمیرد… شاهزاده سلیم به خاطر علاقه زیادش به انارکلی شعر زیر را در حسرت دیدار او می سراید و بر روی قبر وی حک می کند و در زیر نام شاعر را “سلیم مجنون” می گذارد :….
تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را….
آه گر من باز بینم روئی یار خویش را….
پس از 6 سال یعنی در سال 1605 میلادی, سلطان اکبر می میرد و شاهزاده سلیم به پادشاهی می رسد و به نام جهانگیر فرمانروا و پادشاه سلسله گورکانی در هند می شود. او تصمیم میگیرد که برای انارکلی مقبره ای بسازد , لذا با کمک معماران ایرانی , آرامگاهی زیبا در لاهور ساخته می شود.
جهانگیر بعد از مرگ انارکلی با یک ایرانی به نام مهرالنسا ( نور جهان ) که نوه یکی از درباریان شاه طهماسب صفوی بوده و پدرش به نام اعتمادادوله در دربار سلطان اکبر منصبی داشت, ازدواج می کند.
نورجهان به خاطر زیبایی خویش, جهانگیر را سخت شیفته خود می نماید , طوری که نقشی تعیین کننده در دربار پیدا می نماید و باعث نفوذ بسیاری از ایرانیان به دربار سلطانی گورکانی می شود.
برادر نورجهان به نام آصف خان , در دربار جهانگیر , وزیر اعظم می شود و دختر وی به نام ارجمند بانو بیگم ( که بعد ها ممتاز محل نام می گیرد ), همسر پسر جهانگیر به نام شاهزاده خرم ( که بعدها شاه جهان نام می گیرد) می شود….. ( جهت راهنمایی می شود: ازدواج دختردایی با پسر عمه!!)….
بعدها که شاهزاده خرم به پادشاهی می رسد, پس از مرگ همسرش ( ارجمند بانو یا همان ممتاز محل ) , بنای معروف تاج محل را به یاد وی در مدت 17 سال و با کمک معماران اصفهانی و با ترکیبی از معماری ایرانی – مغولی می سازد.
آرامگاه انارکلی در لاهور, با قدرت گرفتن سیک ها در هند, تبدیل به معبد سیکها شده و با حضور انگلیسی ها و تصرف لاهور , با تغییر نمای آن در سال 1851 به کلیسا تبدیل می شود. در سال 1891 مقبره انارکلی تبدیل به اداره ای می شود … و هم اکنون به صورت آرامگاه , میزبان گردشگران است.

هم اکنون این آرامگاه در مرکز بازار انارکلی که قدیمی ترین بازار جنوب آسیاست و قدمتش حداقل به 200 سال می رسد, قرار دارد. این بازار علاوه بر نقش تجاری آن, مرکز اصلی حضور رق اصه ها, فا حش ه ها در لاهور می باشد و حتی بسیاری از هنرپیشه های معروف هندی و پاکستانی, زمانی در این بازار رقاصه بوده اند.

در این زمینه فیلمی به نام مغول اعظم در هندوستان ساخته شده که از معدود فیلمهای هندی است که کلیشه ای نیست!!
در کلیپ ویدوئی زیر که به جز قسمتهایی؛ کلیه دیالوگ ها به زبان فارسی ( زبان مردم شبه قاره هند قبل از حضور انگلیسها!) می باشد, شما می توانید خلاصه ای از داستان انارکلی را شاهد باشید…
” جنبش مکن… هوشیار باش … ذل الهی… عالم پناه … شاهنشاه …جلال الدین…. محمد اکبر ….
والسلام
در پناه حق





